پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۵۸۳

ای دل، علم به ملک قناعت بلند کن

چشم طمع ز خوان خسان بی گزند کن

خاک است هستی تو و خواهی که زر شود

از کیمیای نیستیش بهره مند کن

در خلوت رضا ز سوی الله روزگیر

و ابلیس را به سلسله شرع بند کن

روزی اگر به سوخته محنتی رسی

بر آتش درونه او جان سپند کن

آن کش ریاضتی نبود خود ز قند نه

و آن کش محاسنی نبود، ریشخند کن

از کوی عقل بر در سلطان عشق رو

وین تاج بفگن از سر و نعل سمند کن

تا چند زاغ مزبله، لختی همای باش

خود را به نانمودن خویش ارجمند کن

جان کش نخست در قدم شبروان عشق

برج حصار چرخ ز همت کمند کن

دشمن گرت ز پستی همت لگد زند

تو خاک راه او شو و همت بلند کن

سنگ ار یکی زنند، دعاشان دوباره گوی

کبر ار یکی کنند، تواضع دوچند کن

این آستانه ملک کسی، ز آن دیگر است

خسرو برو تو، هیچ کسی را پسند کن

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۵۸۵امروز باز شکل دگرگشت یار من
  2. شمارهٔ ۱۵۸۶باز آمد آن که سوخته اوست جان من
  3. شمارهٔ ۱۵۸۷ای بوده در قفای تو دایم دعای من
  4. شمارهٔ ۱۵۸۸کم زان که جان به کوی تو دانیم سوختن
  5. شمارهٔ ۱۵۸۹خوش است میکده، ساقی، به روی همنفسان
  6. شمارهٔ ۱۵۹۰رو، ای صبا و سلامم به دلنواز رسان
  7. شمارهٔ ۱۵۹۱نظر چگونه توان در همه جهان کردن؟
  8. شمارهٔ ۱۵۹۲صواب نیست به تو فکر حور عین کردن
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.