پرش به محتوای اصلی
امیرخسرو دهلوی امیرخسرو دهلوی

غزلیات

شمارهٔ ۱۳۱۸

باز آمد آن وقتی که من از گریه در خون اوفتم

دامان عصمت بردرم، وز پرده بیرون اوفتم

غمهای خود گویم که آن همدرد را باور شود

گر من به محشر ناگهان پهلوی مجنون اوفتم

سیاره دولت مرا، گر پایه بر گردون برد

بهر زمین بوس درت از اوج گردون اوفتم

چون قرعه گردم هر شبی پهلو به پهلو تا مگر

وقتی به زیر پای تو زین فال میمون اوفتم

این گریه گویی روغن است از بهر سوزاک دلم

کافزون شود شعله مرا، گر خود به جیحون اوفتم

خواب اجل می آیدم، لابد همی آید، چو من

بر بالش غم سر نهم بر بستر خون اوفتم

در محنت آباد دلم، خسرو، نمی گنجد غمش

فرهادوار اکنون مگر در کوه و هامون اوفتم

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۳۲۰هر سحری به کوی تو شعله وای خود کشم
  2. شمارهٔ ۱۳۲۱بر در تو ز دشمنان گر چه که صد جفا کشم
  3. شمارهٔ ۱۳۲۲آن نه منم که از جفا دست ز یار در کشم
  4. شمارهٔ ۱۳۲۳ملکت عشق ملک شد از کرم الهیم
  5. شمارهٔ ۱۳۲۴گر گلی ندهی ز باغ خود به خاری هم خوشیم
  6. شمارهٔ ۱۳۲۵ای خوش آن روزی که ما با یار خود خوش بوده ایم
  7. شمارهٔ ۱۳۲۶ما گرفتار غم و از خویشتن وامانده‌ایم
  8. شمارهٔ ۱۳۲۷باده در ره، ساقیا، تا جای در جانش کنیم
همه‌ی غزلیات ←

امیرخسرو دهلوی درباره‌ی امیرخسرو دهلوی

امیرخسرو دهلوی عارف و شاعر بزرگ پارسی‌گوی هند در سال ۶۵۱ هجری قمری در دهلی متولد شد. ( با استناد به این بیت منتسب به او سال تولد وی ۶۵۲ است: آنچه به تاریخ ز هجرت گذشت بود سنه ششصد و هشتاد و هشت سال من امروز اگر بر رسی راست بگویم همه شش بود و سی ). پس از کسب معلومات به شاعری پرداخت و در دربار پادشاهان هند تقرب حاص...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.