پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

رباعیات

شمارهٔ ۲۷

هرگز نکشیدم آن سر زلف بخم

چون دال بدست خویش الا بقلم

تا ابروی تو نون و دهانت میم است

چشمم ز خیال هر دو باشد پرنم

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۲۹دی از سر اسب ای قمر خانه نشین
  2. شمارهٔ ۳۰گفتم بچه ماند مژه ات گفت سنان
  3. شمارهٔ ۳۱گفتم چه خورم در طلبت؟ گفت که خون
  4. شمارهٔ ۳۲گفتم که چه خواهی که دهم گفت که جان
  5. شمارهٔ ۳۳در ملک وجودم بجز از دوست مجو
  6. شمارهٔ ۳۴گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
  7. شمارهٔ ۳۵ما روی تو بینیم نبینیم به ماه
  8. شمارهٔ ۳۶ای آیت کارگاه صنع صمدی
همه‌ی رباعیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.