پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

رباعیات

شمارهٔ ۳۱

گفتم چه خورم در طلبت؟ گفت که خون

گفتم چه بود حال دلم؟ گفت جنون

گفتم که مرا کی بکشی؟ گفت اکنون

گفتم که ز قیدت بجهم، گفت که چون؟

ادامه‌ی رباعیات

  1. شمارهٔ ۳۳در ملک وجودم بجز از دوست مجو
  2. شمارهٔ ۳۴گفتم چه زنم در غم تو گفت که آه
  3. شمارهٔ ۳۵ما روی تو بینیم نبینیم به ماه
  4. شمارهٔ ۳۶ای آیت کارگاه صنع صمدی
  5. شمارهٔ ۳۷ای آنکه تویی سوار در هر هنری
  6. شمارهٔ ۳۸ای گشته تو مشهور به شیرین سخنی
  7. شمارهٔ ۳۹با قامتت ای لاله رخ سوسن بوی
  8. شمارهٔ ۴۰زلف تو که داشت عادت دل شکنی
همه‌ی رباعیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.