پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۶

هر لحظه بما از تو رسد تحفة دردی

گر این نبدی عاشق درویش چه خوردی

دل چاره درد تو به این کرد که خون شد

این چاره نبودی دل بیچاره چه کردی

میسوخت سراپای وجودم ز دل گرم

گر می‌نزدم هر دم ازین غم دم سردی

حورانْ کفنِ من همه در روی بمالند

با خاک لحد گر برم از کوی تو گردی

عاشق به شَهِ فرد یگانه ننشیند

گر نیست چو فرزین ز دو عالم شده فردی

کو بار سبک‌روح که بهر دل مجروح

سازیم ز خاک قدمش مرهم دردی

تا چند کمال این همه درمان طلبیدن

رنجی بر و دردی طلب از باطن مردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۸هیچ شب ای مه از وطن جانب ما نیامدی
  2. شمارهٔ ۱۰۷۹یارب این درد دل و فرقت جانان تا کی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.