پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۷

هر لحظه غمزه‌ها به جفا نیز می‌کنی

باز این چه فتنه‌هاست که انگیز می‌کنی

دل‌های ما نخست به تاراج می‌بری

وآنگه اسپر زلف دلاویز می‌کنی

گر خون چکانی از دل عاشق کراست جنگ

شاهی به قلب رفته و خونریز می‌کنی

در بحر دیده آب کجا ایستد ز حوش

زینسان که آتش دل ما نیز می‌کنی

خواب شبان مبند به چشمم دگر خیال

چون همدم به آه سحرخیز می‌کنی

از خون ما چه توبه دهی چشم مست را

از باده حلال چه پرهیز می‌کنی

شهر سرای چون دلت آشفته شد کمال

وقتست اگر عزیمت تبریز می‌کنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۱۰۷۹یارب این درد دل و فرقت جانان تا کی
همه‌ی غزلیات ←

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.