پرش به محتوای اصلی
کمال خجندی کمال خجندی

غزلیات

شمارهٔ ۱۰۷۹

یارب این درد دل و فرقت جانان تا کی

در دلم بار فراق و غم خوبان تا کی

هر نفس جان به لب آمد ز غم هجر مرا

بر من این غصه چرخ و غم هجران تا کی

خود نگردد دلم از دور فلک روزی شاد

زندگانی به من خسته بدین سان تا کی

هر کسی در پی کاری و سر و سامانیست

من سرگشته چنین بی سر و سامان تا کی

آخر ای بخت مرا راه به منزل بنما

که بجان آمدم این رنج بیابان تا کی

ای طبیب دل عشاق دوا سار مرا

جانم آید به لب از حسرت جانان تا کی

دلبرا کار دل خسته غمگین کمال

همچو حال سر زلف تو پریشان تا کی

کمال خجندی درباره‌ی کمال خجندی

کمال‌الدین مسعود خُجندی معروف به شیخ کمال و کمال خجندی از عارفان و شاعران پارسی‌گوی قرن هشتم هجری بود. تولدش در خجند فرارود بود؛ اما پس از سفر حج در تبریز ساکن شد. شیخ کمال در خدمت سلطان حسین جلایر درآمد و در خانقاهی که سلطان برای او ساخته بود به سر می‌برد. وی از شاعران بزرگ اواخر قرن هشتم است که مخصوصاً در غزل‌ سرایی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.