پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۴۹ - قصیده

تشنهٔ دل به آب می‌نرسد

دیده جز بر سراب می‌نرسد

قصهٔ درد من رسید به تو

چون بخوانی جواب می‌نرسد

روی چون آب کرده‌ام پر چین

کز تو رویم به آب می‌نرسد

نرسم در خیال تو چه عجب

که مگس در عقاب می‌نرسد

کی وصالت رسد به بیداری

که خیالت به خواب می‌نرسد

نرسد بوی راحتی به دلم

ور رسد جز عذاب می‌نرسد

دوست را دشمنی و دشمن دوست

جز مرا این عقاب می‌نرسد

دل و عمرم خراب گشت و ز تو

عوض یک خراب می‌نرسد

برسد گوئی از پس وعده

آن خود از هیچ باب می‌نرسد

برسد میوه‌ای است در باغت

که به هیچ آفتاب می‌نرسد

از لب نوش تو به خاقانی

قسم جز زهر ناب می‌نرسد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۱ - قصیدهخوی فلک بین که چه ناپاک شد
  2. شمارهٔ ۵۲ - در رثاء زوجهٔ خوددیر خبر یافتی که یار تو گم شد
  3. شمارهٔ ۵۳ - قصیدهای دل، به سرِ مویی، آزاد نخواهی شد.
  4. شمارهٔ ۵۴ - در ستایش رکن الدین محمد بن عبد الرحمن طغان یزکجام طرب کش که صبح کام برآمد
  5. شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع می‌کردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرودچه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند
  6. شمارهٔ ۵۶ - قصیدهلطف ملک العرش به من سایه برافکند
  7. شمارهٔ ۵۷ - قصیدهبس بس ای طالع خاقانی چند
  8. شمارهٔ ۵۸ - این قصیدهٔ را در جواب امام مجد الدین سروده و به مدح شاه اخستان پایان داده استالصبوح ای دل که جان خواهم فشاند
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.