پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۵۳ - قصیده

ای دل، به سرِ مویی، آزاد نخواهی شد.

مویی شُدیَ انْدَر غَم، هم، شاد نخواهی شد.

در عافیت آبادت از رخنه درآمد غم،

پس رخنه چنان گشتی کآباد نخواهی شد.

پولاد بسی دیدم، کو آب شُدَ ازْ آتش،

تو آب شدی، زین پس پولاد نخواهی شد.

ای غمزده‌یِ خاکی —کز آتشِ غم جوشی—

آبی —که جز از آتش— بر باد نخواهی شد.

تا داد همی جوئی، رنجورتری. مانا!

کز خود شوی آسوده، از داد نخواهی شد.

تا چند کنی کوهی، کو را نَبُوَد گوهر؟

در کندن کوه، آخر، فرهاد نخواهی شد.

میدانِ مَلامت را، گر گوی شدی، شاید؛

کایوانِ سلامت را، بنیاد نخواهی شد.

از مادرِ غم زادی، آلوده‌یِ خون، چون گل؛

با هیچ طَرَب، چون مُل، هم‌زاد نخواهی شد.

از ریزشِ اشکِ خون، کوفه شدی از طوفان؛

روزی ز دل‌افروزی، بغداد نخواهی شد.

خواهی، دَمِ شاهی زَن، خواهی دَمِ درویشی؛

کز غم، به همه حالی، آزاد نخواهی شد.

خاقانی اگر، عهدی، یاد تو کند عالم،

تو، عهدِ کریمانی، کز یاد نخواهی شد!

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع می‌کردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرودچه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند
  2. شمارهٔ ۵۶ - قصیدهلطف ملک العرش به من سایه برافکند
  3. شمارهٔ ۵۷ - قصیدهبس بس ای طالع خاقانی چند
  4. شمارهٔ ۵۸ - این قصیدهٔ را در جواب امام مجد الدین سروده و به مدح شاه اخستان پایان داده استالصبوح ای دل که جان خواهم فشاند
  5. شمارهٔ ۵۹ - در رثاء خانوادهٔ خوددردا که دل نماند و بر او نام درد ماند
  6. شمارهٔ ۶۰ - در شکایت از روزگاربه فلک تخته در ندوخته‌اند
  7. شمارهٔ ۶۱ - تجدید مطلعدوش بر گردون رنگی دگر آمیخته‌اند
  8. شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاهمی و مشک است که با صبح برآمیخته‌اند
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.