پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۵۹ - در رثاء خانوادهٔ خود

دردا که دل نماند و بر او نام درد ماند

وز یار یادگار دلم یاد کرد ماند

بر شاخ عمر برق گذشت و خزان رسید

یک نیمه زو سیاه و دگر نیمه زرد ماند

بر نخل بخت و گلبن امیدم ای دریغ

خار بلا بماند، نه خرما نه ورد ماند

عمرم بشد به پای شب و روز و غم گذاشت

موکب دو اسبه رفت و همه راه‌گرد ماند

دل نقشی از مراد چو موم از نگین گرفت

یک لحظه جفت بود و همه عمر فرد ماند

گردون نبرد ساخت به خون‌ریز با دلم

در دیده خون دل ز نشان نبرد ماند

خاقانیا چه ماند تو را کاندهش خوری؟

کانده دلت بخورد و جگر نیم خورد ماند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۶۱ - تجدید مطلعدوش بر گردون رنگی دگر آمیخته‌اند
  2. شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاهمی و مشک است که با صبح برآمیخته‌اند
  3. شمارهٔ ۶۳ - قصیدهدل‌های ما قرارگه درد کرده‌اند
  4. شمارهٔ ۶۴ - در ستایش ابو المظفر اخستان شروان شاهصبح خیزان کاستین بر آسمان افشانده‌اند
  5. شمارهٔ ۶۵ - مطلع دومگوئیی کز عشق او یک شهر جان افشانده‌اند
  6. شمارهٔ ۶۶ - مطلع سومتا غبار از چتر شاه اختران افشانده‌اند
  7. شمارهٔ ۶۷ - این قصیدهٔ را نهزة الارواح و نزهة الاشباح گویند و در کعبهٔ معظمه انشاء کرده مطلع اول صفت عشق و مقصد صدق کند و باز شرح منازل و مناسک راه کعبه دهد از بغداد تا مکهشب روان در صبح صادق کعبهٔ جان دیده‌اند
  8. شمارهٔ ۶۸ - مطلع دومتا خیال کعبه نقش دیدهٔ جان دیده‌اند
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.