پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۵۷ - قصیده

بس بس ای طالع خاقانی چند

چند چندش به بلا داری بند

جو به جو راز دلش دانستی

که به یک نان جوین شد خرسند

مدوانش که دوانیدن تو

مرکب عزم وی از پای فکند

مرغ را چون بدوانند نخست

بکشندش ز پی دفع گزند

به ازو مرغ نداری، مدوان

ور دوانیدی کشتن مپسند

کس ندیده است نمد زینش خشک

سست شد لاشه به جاییش ببند

مچشانش به تموز آب سقر

مفشان بر سر آتش چو سپند

فصل با حورا، آهنگ به شام

وصل با حوران خوش‌تر به خجند

هم توانیش به تبریز نشاند

هم توانیش ز شروان بر کند

طفل‌خو گشت میازارش بیش

بر چنین طفل مزن بانگ بلند

دایگی کن به نوازش که نزاد

پانصد هجرت ازو به فرزند

نیست جز اشک کسش هم زانو

نیست جز سایه کسش هم پیوند

حکم حق رانش چون قاضی خوی

نطق دستانش چون پیر مرند

از برون در خوی خوییش مدار

وز درونش دل مجروح مرند

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۹ - در رثاء خانوادهٔ خوددردا که دل نماند و بر او نام درد ماند
  2. شمارهٔ ۶۰ - در شکایت از روزگاربه فلک تخته در ندوخته‌اند
  3. شمارهٔ ۶۱ - تجدید مطلعدوش بر گردون رنگی دگر آمیخته‌اند
  4. شمارهٔ ۶۲ - در ستایش منوچهر بن فریدون شروان شاهمی و مشک است که با صبح برآمیخته‌اند
  5. شمارهٔ ۶۳ - قصیدهدل‌های ما قرارگه درد کرده‌اند
  6. شمارهٔ ۶۴ - در ستایش ابو المظفر اخستان شروان شاهصبح خیزان کاستین بر آسمان افشانده‌اند
  7. شمارهٔ ۶۵ - مطلع دومگوئیی کز عشق او یک شهر جان افشانده‌اند
  8. شمارهٔ ۶۶ - مطلع سومتا غبار از چتر شاه اختران افشانده‌اند
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.