پرش به محتوای اصلی
خاقانی خاقانی

قصاید

شمارهٔ ۵۱ - قصیده

خوی فلک بین که چه ناپاک شد

طبع جهان بین که چه غمناک شد

آخر گیتی است نشانی بدانک

دفتر دل‌ها ز وفا پاک شد

سینهٔ ما کورهٔ آهنگر است

تا که جهان افعی ضحاک شد

گر برسد دست، جهان را بخور

زان مکن اندیشه که ناپاک شد

افعی اگرچه سر زهر گشت

خوردن افعی همه تریاک شد

رخصت این حال ز خاقانی است

کو به سخن بر سر افلاک شد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۵۳ - قصیدهای دل، به سرِ مویی، آزاد نخواهی شد.
  2. شمارهٔ ۵۴ - در ستایش رکن الدین محمد بن عبد الرحمن طغان یزکجام طرب کش که صبح کام برآمد
  3. شمارهٔ ۵۵ - وقتی او را از رفتن به خراسان منع می‌کردند مشتاقانه این قصیدهٔ را سرودچه سبب سوی خراسان شدنم نگذارند
  4. شمارهٔ ۵۶ - قصیدهلطف ملک العرش به من سایه برافکند
  5. شمارهٔ ۵۷ - قصیدهبس بس ای طالع خاقانی چند
  6. شمارهٔ ۵۸ - این قصیدهٔ را در جواب امام مجد الدین سروده و به مدح شاه اخستان پایان داده استالصبوح ای دل که جان خواهم فشاند
  7. شمارهٔ ۵۹ - در رثاء خانوادهٔ خوددردا که دل نماند و بر او نام درد ماند
  8. شمارهٔ ۶۰ - در شکایت از روزگاربه فلک تخته در ندوخته‌اند
همه‌ی قصاید ←

خاقانی درباره‌ی خاقانی

افضل‌الدّین بدیل‌ بن علی خاقانی شروانی متخلّص به خاقانی (۵۲۰ قمری در شروان - ۵۹۵ قمری در تبریز) از جملهٔ بزرگ‌ترین قصیده‌سرایان تاریخ شعر و ادب فارسی به‌شمار می‌آید. از القاب مهم وی حسان العجم می‌باشد. آرامگاه او در شهر تبریز است. خاقانی از سخنگویان قوی‌طبع و بلندفکر و یکی از استادان بزرگ زبان پارسی و در درجهٔ اول از ق...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.