پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل کمال‌الدین اسماعیل

قصاید

شمارهٔ ۹۹ - وقال ایضاً و یلتمس الفرس

ای هنر را دولت تو دستگیر

وی ندیده چشم ایّامت نظیر

سالها شد تا ببوی همدمی

می دهد خلقت دم مشک و عبیر

آرزوها را درآید دل برقص

چون زند کلک تو دستان صریر

از زبان تیغ و کلکت فاش شد

در جهان خاصیت بهرام و تیر

در ثنایت سوده گردد و ربود

تیرگردون رازبان زاهن چو تیر

ماجرایی گرچه زحمت می شود

انندرین حضرت ندارم زان گزیر

دی بخدممت سوی درگه آمدم

آن سپهر از رفعتش عشر عشیر

زحمتی دیدم که تا جاوید باد

کثرتی بگذشته از جمّ غفیر

گشته چون روز قیامت مجتمع

خلق عالم از صغیر و از کبیر

از سباع و از وحوش وجنّ و انس

از خیول و از بغال و از حمیر

ترک و تازیکو و وشاق و بلمه ریش

حاجب و سرهنگ و جاندار و وزیر

حارس و خربنده و سگبان و سگ

خواجه و شاگرد و عوّان و دبیر

کافر و گبر و مسلمان و جهود

وانک من نشناختمشان خودمگیر

من پیاده در میان این گروه

عاجز و مضطر فرومانده اسیر

نه ز بس آسیب، بد جای مقام

نه زبس آشوب ، بد راه مسیر

زیر پای مرکب و دست سوار

من همی اندیشه کردم خیر خیر

گفتم آیا چون کنم گرزین یکی

آورد بی حرمتییّ در ضمیر

خود ز استخفاف خالی کی بود؟

مردکی دستار دار نیم پیر

عقل را گفتم که تو می بین که من

چون ز بی اسبی شدم خوار و حقیر

بر زمین چون سایه گشتم پی سپر

من که مشهورم چو خورشید منیر

کو کسی کز خاک برگیرد مرا ؟

تا بجان گردم ازو منّت پذیر

عقل گفت ار راست خواهی این سخن

می نشیند همچو زین بر اسب میر

گر ترا برگیرد او از خاک ره

خاک راه تو شود چرخ اثیر

از تو این بار تواند برگرفت

زانکه خود نامست او را بارگیر

چون مخمّر گشت با عقل این سخن

در تنور دولتت بستم فطیر

همچنین باد ترا تا نفخ صور

بر سر هفتم فلک پای سریر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۱ - وقال ایضاٌ و یصف الشیبرسول مرگ ز ناگه بمن رسید فراز
  2. شمارهٔ ۱۰۲ - وقال ایضاً یمدح الصّاحب الکبیر نظام الملکچو بخت تیرۀ من روشنی نهاد آغاز
  3. شمارهٔ ۱۰۳ - و قال ایضاً یمدحههزار جان مقدّس غریق نعمت و ناز
  4. شمارهٔ ۱۰۴ - وله لیضآ یمدحهکسی که دست چپ از دست راست داند باز
  5. شمارهٔ ۱۰۵ - وقال ایضاٌفی الموعظةچه داری ای دل؟ از این منزل ستم برخیز
  6. شمارهٔ ۱۰۶ - و قال ایضآ یمدحهای هنر پروری که ذات ترا
  7. شمارهٔ ۱۰۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدزبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس
  8. شمارهٔ ۱۰۸ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدسزد که تا جور آید به بوستان نرگس
همه‌ی قصاید ←

کمال‌الدین اسماعیل درباره‌ی کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل فرزند جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمال‌الدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.