پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل کمال‌الدین اسماعیل

قصاید

شمارهٔ ۱۰۰ - وقال ایضاً فی النصیحة

ای دل ترا که گفت بدنیا قرار گیر

وین جان نازنین را اندر حصار گیر؟

بر چار سوی طبع بزن خیمۀ مراد

جایی چنین وطن ز سر اختیار گیر؟

آمد حجاب هشت درخلد چار طبع

این هشت گانه جوی و کم آن چهارگیر

جای مقام نیست جهان، دل برو منه

خود را مسافری کن واین رهگذار گیر

تا کی دوی بگام هوس در قفای حرص؟

آهسته شو زمانی و برجا قرار گیر

جان خرج میکنی که فزون گرددت درم

چون مال وارثست تو خود صدهزار گیر

تا کی شمار خواجگی و سیم و زر کنی؟

این مرگ ناگهان را هم در شمار گیر

نشکست کس به پشتی زر پشت حرص و آز

اندر مصاف حرص قناعت بیار گیر

خواهی که عیش خوش بودت، کار بر مراد؟

با نیستی بساز و کم کار و بار گیر

مار است مال دنیا، دنبال او مرو

دانی که چیست عاقبت کار مارگیر

چون روزگار کس ندهد پند آدمی

خواهی که پندگیری، از روزگار گیر

بنگر که تا تو آمده ای چند کس برفت

آخر یکی ز رفتنشان اعتبار گیر

ناچار با تو مرگ کند دست در کنار

خود را یکی ز بیهده ها بر کنار گیر

بر باد داد عمر تو دنیای خاکسار

با تو که گفت دامن این خاکسار گیر؟

شادی گریزپای بود، دل درو مبند

غمخوار تو غمست، پی غمگسار گیر

گر بایدت که خوار بود بر تو کارها

سختی مکن بطبع و همه کار خوار گیر

گر میزنی ز روی خرد لاف زیرکی

فانی بدار دست و دم پایدار گیر

مرده دلیست حاصل بطال پیشگان

از کار کار خیزد، دنبال کار گیر

روزی سه چار اگر اجلت مهلتی دهد

بگذار خلق را و در کردگار گیر

بسیار گرد خلق دویدی، چه حاصلست؟

باقی عمر را ز گذشته شمار گیر

بر ابلق زمانه سواری، به هوش باش

کاَسبیست تیز، لیک بدندان سوار گیر

غره مشو که گام بکام تو می زند

زیرا که تو ضعیفی و تندست بارگیر

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۲ - وقال ایضاً یمدح الصّاحب الکبیر نظام الملکچو بخت تیرۀ من روشنی نهاد آغاز
  2. شمارهٔ ۱۰۳ - و قال ایضاً یمدحههزار جان مقدّس غریق نعمت و ناز
  3. شمارهٔ ۱۰۴ - وله لیضآ یمدحهکسی که دست چپ از دست راست داند باز
  4. شمارهٔ ۱۰۵ - وقال ایضاٌفی الموعظةچه داری ای دل؟ از این منزل ستم برخیز
  5. شمارهٔ ۱۰۶ - و قال ایضآ یمدحهای هنر پروری که ذات ترا
  6. شمارهٔ ۱۰۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدزبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس
  7. شمارهٔ ۱۰۸ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعدسزد که تا جور آید به بوستان نرگس
  8. شمارهٔ ۱۰۹ - وقال ایضایمدح السلطان علاءالدنیا والدین تکش بن خوارزمشاه انارالله برهانهای ز رایت ملک و دین در نازش و در پرورش
همه‌ی قصاید ←

کمال‌الدین اسماعیل درباره‌ی کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل فرزند جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمال‌الدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.