پرش به محتوای اصلی
کمال‌الدین اسماعیل کمال‌الدین اسماعیل

قصاید

شمارهٔ ۱۰۷ - و قال ایضآ یمدح الصّدر السّعید رکن الدّین صاعد

زبان چگونه گشایم بذکر شکر و سپاس

که حشمت تو فرو بست دست و پای حواس

رسید قدر تو جایی که نیز نبساود

بساط جاه ترا دست وهم و پای قیاس

زهی ز خدمت تو آسمان بلند محل

زهی ز سایۀ تو آفتاب روی شناس

امام روی زمین و پناه و پشت جهان

نظام خطّۀ اسلام و پیشوای اناس

هَمَت تواضع و حلم و همت شهامت و رای

همت کفایت طبع و همت مهابت و باس

بروی شرع بر از مسند تو خال سیاه

بدست کان ز سخای تو محضر افلاس

تو رکن کعبۀ شرعی و گرد بارگهت

حطیم‌وار خمیدست این بلند اساس

حسود جاه تو گر نیست جز که رویین تن

شود ز صدمت بأست میان فرو چون طاس

لطافت تو ولی را مفّرحی چو امید

مهابت تو عدو راست دلشکن چون یاس

چگونه زاد ز طبع تو دّنا سفته؟

که هست خاطر پاک تو جوهر الماس

گشاده رویی خصمت دلیل بسته دلیست

چنانکه کوفتگی را طراوت کرباس

کرم ز ساحت ایّام بود مستوحش

و لیک با دم خلق تو یافت استیناس

چو آسمان بدوصد دیده، حزم بیدارت

شب جهان را از حادثات دارد پاس

چو خوشه خصم تو جوجو شدست از آنکه تنش

شدست آزده از تیر غم چو خوشه ز داس

ترا که خاک در از چشم خلق نیست دریغ

دریغ کی بودت زرّ و سیم و این اجناس؟

ز فرط لطف و تواضع گمان برد همه کس

که نعل مرکب تو جرم ماه راست مماس

ز روی نخوت، خصم تو با دلی پر درد

بهرزه بادی در سر گرفته چون آماس

بجود یک ره و ده ره دلت بننشیند

مگر که طبع ترا هست در سخا وسواس

ز خوشه چینی کشت نیاز هست عدوت

خمیده پشت و شکم خار و ژاژ خای چو داس

بگاه تیغ زدن، مهر زرد و لرزانست

که بر زمانه فکندست هیبت تو هراس

عدو ز حدّ خری گام زاسترش ننهد

هزار سال اگر میرود چو گاو خراس

تو آفتابی و منشور تو بیاض نهار

چو ماهت ار چه رسید از سواد لیل لباس

همان مثال سویدا و جوهر جانست

شریف ذات تو در کسوت بنی العبّاس

اگر نه مردم چشم شریعتی ز چه روی

بدین لباس تو مخصوصی از کرام النّاس

عجب مدار که در پوشد اندرین معرض

سیه گلیم حسود تو جامه یی ز پلاس

همیشه تا دهن صبح بر کند ثوبا

سحرگهان که زند مغز آفتاب عطاس

مباد مهر جلال ترا کسوف و زوال

مباد صبح بقای تو منقطع انفاس

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۱۰۹ - وقال ایضایمدح السلطان علاءالدنیا والدین تکش بن خوارزمشاه انارالله برهانهای ز رایت ملک و دین در نازش و در پرورش
  2. شمارهٔ ۱۱۰ - و قال ایضاًبخشید خواجه دوش مرا اسب خاص خویش
  3. شمارهٔ ۱۱۱ - وقال ایضاً یمدح الامیر الکبیر السعّید ضیاء الدّین احمد بن ابی بکر البیا بانکیدرست گشت همانا شکستگّی منش
  4. شمارهٔ ۱۱۲ - وله ایضاًنکبت دانش است دولت موش
  5. شمارهٔ ۱۱۳ - وله ایضاًبطالع سفر کردم اندر رکاب
  6. شمارهٔ ۱۱۴ - و قال ایضاً یمدح الصدر السعید بهاء الدین عبدوسزهی خجل ز معالیّ تو سپهر رفیع
  7. شمارهٔ ۱۱۵ - وله ایضاً فی صفة الفرسای ز انعام های گوناگون
  8. شمارهٔ ۱۱۶ - و قال ایضاً یمدحهیا کریماً فاق اعلی درجات الاوصاف
همه‌ی قصاید ←

کمال‌الدین اسماعیل درباره‌ی کمال‌الدین اسماعیل

کمال‌الدین اسماعیل فرزند جمال‌الدین محمد بن عبدالرزاق اصفهانی، معروف به خلاق المعانی (۵۶۸-۶۳۵ ه.ق) به اعتقاد بعضی آخرین قصیده‌سرای بزرگ ایران است که در جریان حمله مغول و به دست آنان کشته شد. پدرش (جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی) نیز از شعرای بزرگ ایران است. دیوان کمال‌الدین اسماعیل به همت آقای سیاوش جعفری در گنجور در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.