پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۱۰

در زنگ ابر هر قدر آیینه هواست

چشم و دل صراحی و پیمانه را صفاست

روشن ز شمع بزم بود اهل دید را

کاخر به چشم می رود آنکس که خودنماست

خواهی به مدعا رسی از مدعا گذر

زشت است مدعای تو گر ترک مدعاست

ناحق به خاک ریخته ای خون عیش را

قاضی میان ما و تو ای محتسب، خداست!‏

جویا فریب چشم سخنگوی او مخور

کس از زبان آن مژه نشنیده است راست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۲یاد ایامی که جوش گل دلم را شاد داشت
  2. شمارهٔ ۲۱۳مهربانیهای پنهان را مزاج کاین ازوست
  3. شمارهٔ ۲۱۴بی او هجوم غم دل بی کینه را شکست
  4. شمارهٔ ۲۱۵باغ خوش از سبزه و ز سنبل از آنهم خوشتر است
  5. شمارهٔ ۲۱۶ذوق درویشی ام از عالم اسباب بس است
  6. شمارهٔ ۲۱۷خط آزادی است دل را خط مرغوب لبت
  7. شمارهٔ ۲۱۸در حقیقت مقصد جسم و مراد دل یکی است
  8. شمارهٔ ۲۱۹هر کرا دل بی غبار کینه است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.