پرش به محتوای اصلی
جویای تبریزی جویای تبریزی

غزلیات

شمارهٔ ۲۰۹

بزم ارباب ریا را ساغری در کار نیست

زاهدان خشک را چشم تری در کار نیست

از گرانجانی است گر زاهد نشد محتاج می

تیغهٔ کهسار را روشنگری در کار نیست

هست چون بحر توکل سیرگه درویش را

کشتی اش را بادبان و لنگری در کار نیست

بر سرم منت منه گو سایهٔ بال هما!‏

عاشق بی پا و سر را افسری در کار نیست

خال او در دلبری مستغنی از حسن خط است

در شکست قلب عاشق لشکری در کار نیست

از سبکروحی توان رستن ز ننگ احتیاج

در پریدن رنگ را بال و پری در کار نیست

غنچه ای هم زین چمن جویا نچیند همتم

نیستم بلبل مرا مشت زری در کار نیست

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۲۱۱شکست رنگ نگارم شد از شراب درست
  2. شمارهٔ ۲۱۲یاد ایامی که جوش گل دلم را شاد داشت
  3. شمارهٔ ۲۱۳مهربانیهای پنهان را مزاج کاین ازوست
  4. شمارهٔ ۲۱۴بی او هجوم غم دل بی کینه را شکست
  5. شمارهٔ ۲۱۵باغ خوش از سبزه و ز سنبل از آنهم خوشتر است
  6. شمارهٔ ۲۱۶ذوق درویشی ام از عالم اسباب بس است
  7. شمارهٔ ۲۱۷خط آزادی است دل را خط مرغوب لبت
  8. شمارهٔ ۲۱۸در حقیقت مقصد جسم و مراد دل یکی است
همه‌ی غزلیات ←

جویای تبریزی درباره‌ی جویای تبریزی

میرزا دارا یا میرزا دارا بیک جویا تبریزی که اصل وی از تبریز است در کشمیر به دنیا آمد و در تبریز نشو و نما یافت و به سال ۱۱۱۰ یا ۱۱۱۸ه.ق درگذشت. در عهد عالمگیرشاه، مشهور شد و مورد احترام و اکرام وی و حاکمان ‏کشمیر قرار گرفت. جویا تبریزی از چهره‌های نامدار در سبک هندی است. او از مهم‌ترین شاگردان صائب تبریزی به شمار می‌آ...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.