پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

قصاید

شمارهٔ ۲ - مناجات

اَیا کاشف الاسرار و یا فائض الانوار

ویا مقصد الابرار و یا مونس الاحرار

منم مانده گرفتار بدین نفس خطاکار

به رحمت نگهم دار ازین دشمن غدار

ایا غافر من تاب و یا مؤیل من آب

ویا حاضر من غاب و یا جابر من خاب

منم روی در اسباب ز غفلت شده بی تاب

کرم کن که ازین خواب رهم با دل بیدار

لک الرحمة و الجود بک العالم موجود

به نورک مشهود له وجهک مسجود

دل من که نپیمود بجز راه تو تا بود

ندارد ز تو مقصود بجز دولت دیدار

ایا مبدع الارواح و یا خالق الاشباح

ویا فالق الاصباح فؤادی بک یرتاح

بود لطف تو مفتاح پی مخزن افراح

سزد نور تو مصباح درین موطن اکدار

فؤادی بک مسرور علی حبک مفطور

ودادی لک موفور ولا کذب و لا زور

خوش آن عاشق مهجور که همچون من رنجور

ز پندار خودی دور کشد بر در تو بار

اَیا ماحی الاثام و یا شافی الاسقام

احاطت بی الالام و ضاقت لی الایام

ندارم ز تو آرام دلم ده چو زنم گام

که آسان سوی انجام برم این ره دشوار

ایا اجود من جاد و یا اجید الاجیاد

لک الوعد و الایعاد بالاذیاء و الابعاد

درین معصیت آباد ز هر معصیت آزاد

مبادم به دل شاد بجز طاعت تو کار

ایا منجح الامال ویا مصدر الافعال

ویا مجری الاقوال علی احسن الاحوال

ز هر جاه و ز هر مال بود بر توام اقبال

جز این سایر اعمال بود مایه ادبار

ایافخر ذوی التاج و یا ذخر من احتاج

هبوطی لک معراج و نوری بک وهاج

زمن بنده محتاج مبر عمر به تاراج

درین لجه مواج درین قلزم زخار

ایا خالق الافلاک اطاعت لک الاملاک

بلاوصمة اشراک فحاشای و حاشاک

که با نفس هوسناک دل از نقش خرد پاک

چو جامی شده بیباک رسانم به تو آزار

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴ - القصائدسحر چو بر دل من تافت نور صبح نشور
  2. شمارهٔ ۵ - قصیده اخریاین نه قصر است همانا که بهشت دگر است
  3. شمارهٔ ۶ - در جواب انوری واقع شده استهرکه را در دهان زبان باشد
  4. شمارهٔ ۷ - در جواب نامه سلطان رومچو از تنوع اوضاع گنبد دایر
  5. شمارهٔ ۸ - قصیدة اخریوه این چه بارگیست که بهر تجملش
  6. شمارهٔ ۹ - وایضا لهای ماه نوت تراشه سم
  7. شمارهٔ ۱۰ - مرثیه خواجه عبیدالله قدس الله تعالی روحهموج زن می بینم از هر دیده طوفان غمی
  8. شمارهٔ ۱۱ - یک قصیدهآن که بودی آفتاب آسا جهان پر نور ازو
همه‌ی قصاید ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.