پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۲۹ - خردنامه اسقلینوس

خرد جمله لب شد زمین بوس را

زمین بوسی اسقلینوس را

حکیمی که چون لب به حکمت گشاد

ز طبع گهربارش این نکته زاد

که ای غرقه نعمت ایزدی

گرفتار کفران ز نابخردی

ببین نعمت و شکر نعمت بگوی

ببین زلت و دل ز زلت بشوی

ز شکر است نعمت فزایش پذیر

اگر مرد راهی ره شکر گیر

مبادا رود پای نعمت ز جای

فروبندش از رشته شکر پای

عبادتگران خدا ناشناس

چو گردنده گاوند گرد خراس

که هر چند خالی ز گردش نزیست

نمی داند آن گردش از بهر چیست

به صد وایه محتاج جان کاستن

به از حاجت از ناکسان خواستن

به خواهش ازیشان مریز آبروی

مدار آبرو را کم از آب جوی

نه زر ده به گستاخ فاجر نه زور

مددگاری او مکن در فجور

می و شاهدش را که آمادگیست

ز تو می فروشی و قوادگیست

مکن ضایع انعام خود زینهار

به حق ناشناسان حق ناگزار

به بحر اندرون به گهر ریختن

که در کیسه سفله زر ریختن

به تعلیم ناکس زبان کم گشای

که تعلیم او نیست دانش فزای

ز دانش دلش کی منور شود

به سگ آب ریزی نجس تر شود

سلامت اگر بایدت گوش باش

ز گفتار بیهوده خاموش باش

وگر زانکه گویی سخن راست گوی

به جز راستی زیور آن مجوی

نداند دل هیچ دانشوری

سخن را به از راستی زیوری

به صنعت سخن را که آراستی

چه حاصل چو خالیست از راستی

نه تنها شعار زبان است صدق

حصار تن و حرز جان است صدق

درین کهنه بیشه دورنگی مکن

ز شیری زنی دم، پلنگی مکن

درون و برون را به هم راست ساز

ز کج باز بهتر بود راست باز

درون را بیارای همچون برون

و یا کن برون را به رنگ درون

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۳۱ - خردنامه هرمسز هرمس که هر مس زر ناب کرد
  2. بخش ۳۲ - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداختیکی سفله با شکلی از طبع دور
  3. بخش ۳۳ - داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمالگهرسنج این گنج گوهرفشان
  4. بخش ۳۴ - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازندغریبی ز فضل و هنر بهره ور
  5. بخش ۳۵ - خردنامه اسکندرسکندر که گنجینه راز بود
  6. بخش ۳۶ - حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیدهخلیفه که سلطان آفاق بود
  7. بخش ۳۷ - در نصیحت مجردان که به صحبت زنان آب خود نریزند و وصیت کدخدایان که از فرمانبرداری زنان بپرهیزیدبیا ای چو عیسی تجرد نهاد
  8. بخش ۳۸ - حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شدیکی روز پرویز و شیرین به هم
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.