پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۳۲ - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداخت

یکی سفله با شکلی از طبع دور

ز دیدار او چشم مردم نفور

ز زر بفت جامه تنش بهره مند

به مصری عمامه سر او بلند

بیاراست بس دلگشا خانه ای

به از غرفه حور کاشانه ای

زمینش چو فردوس عنبر سرشت

مزین چو گردون به فیروزه خشت

همه سقف و دیوار او پر نگار

ز هر چه آن نه زیبا درش استوار

حکیمی که از حکمت آگاه بود

و زو جهل را دست کوتاه بود

بر آن سفله افتاد ناگه رهش

شد آن خانه یک لحظه منزلگهش

سخن را نوایی ز نو ساز کرد

به حکمت نواسازی آغاز کرد

چنان شد گره در گلو بلغمش

که در گفت و گو برنیامد دمش

ز راه گلو آن گره را چو کند

نشد یافت جایی که بتوان فکند

بپیچید رخ زان همه سرخ و زرد

فکندش به رخسار آن سفله مرد

ازو تافت رو کای پسندیده خوی

چنینم چرا تف فکندی به روی

بگفتا در این خانه کردم نظر

نبود از تو چیزی در او زشت تر

نشاید ز دانای نیکو سرشت

که تف بر نکو افکند پیش زشت

بیا ساقی ای یار بیچارگان

ده آن می که در چشم میخوارگان

درین زرکش آیینه نقره کوب

ازو بد نماید بد و خوب خوب

بیا مطرب از زخمه زخم درشت

بزن بر رگ پیر خم گشته پشت

که هر حرف دشوار و آسان که هست

رساند به گوش من آنسان که هست

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۳۴ - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازندغریبی ز فضل و هنر بهره ور
  2. بخش ۳۵ - خردنامه اسکندرسکندر که گنجینه راز بود
  3. بخش ۳۶ - حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیدهخلیفه که سلطان آفاق بود
  4. بخش ۳۷ - در نصیحت مجردان که به صحبت زنان آب خود نریزند و وصیت کدخدایان که از فرمانبرداری زنان بپرهیزیدبیا ای چو عیسی تجرد نهاد
  5. بخش ۳۸ - حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شدیکی روز پرویز و شیرین به هم
  6. بخش ۳۹ - داستان خاقان چین که تحفه حقیر به اسکندر فرستاد و به حکمتی شریفش آگاهی دادسکندر ز اقصای یونان زمین
  7. بخش ۴۰ - حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته امشنیدم که در عهد نوشیروان
  8. بخش ۴۱ - داستان کاغذ نوشتن مادر اسکندر و جواهر حکمت در آن پیچیدن و به اسکندر فرستادنسکندر که صیتش جهان را گرفت
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.