پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۳۶ - حکایت سبب نارسیدن خلیفه به آن کنیزک نورسیده

خلیفه که سلطان آفاق بود

به فرماندهی در جهان طاق بود

یکی نوش لب بودش اندر حرم

همه جان شیرین ز سر تا قدم

بدو خاطرش میل بسیار داشت

ولی زاجر عقل بر کار داشت

به وی محرمی گفت کای کامگار

ازین نوش لب کام خاطر برار

بگفتا که تاج خلافت به فرق

همه زیر فرمان من غرب و شرق

نشاید که در پیش این عشوه ساز

درآیم به زانوی عجز و نیاز

ز طفلی هم آغوش بستر کنم

به وی خویشتن را برابر کنم

بیا ساقی آن طلق محلول را

که زیرک کند غافل گول را

بده تا نشینم ز هر جفت طاق

دهم جفت و طاق جهان را طلاق

بیا مطرب و تاب ده گوش عود

به گوش حریفان رسان این سرود

که رندان آزاده را در نکاح

نباشد به جز دختر رز مباح

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۳۸ - حکایت پرویز با آن ماهیگیر که چون ماهی درم ریزش کرد و به نصیحت تلخ شیرین که آن درم ریزی مضاعف شدیکی روز پرویز و شیرین به هم
  2. بخش ۳۹ - داستان خاقان چین که تحفه حقیر به اسکندر فرستاد و به حکمتی شریفش آگاهی دادسکندر ز اقصای یونان زمین
  3. بخش ۴۰ - حکایت شخصی که زمین خرید و در آنجا گنجی یافت، برنداشت که از آن فروشنده است و فروشنده قبول نکرد که من زمین را و هر چه در وی بوده فروخته امشنیدم که در عهد نوشیروان
  4. بخش ۴۱ - داستان کاغذ نوشتن مادر اسکندر و جواهر حکمت در آن پیچیدن و به اسکندر فرستادنسکندر که صیتش جهان را گرفت
  5. بخش ۴۲ - حکایت آن جوان رعنا که جامه های عید پوشید و به نظر عجب در خود نگریست و به آن تیر زهرآلود از پای در افتادجوانی به بر جامه خسروی
  6. بخش ۴۳ - داستان طلب وصیت کردن اسکندر از ارسطو و وصیت نوشتن ویسکندر به سوی ارسطو نوشت
  7. بخش ۴۴ - حکایت پادشاه فرزانه با آن دیوانه از خرد بیگانهز شاهان پیشین ستم پیشه ای
  8. بخش ۴۵ - داستان نکته های حکمت راندن شاگردان ارسطو و خبر یافتن اسکندر از آن و عقدهای گوهر بر ایشان نثار کردنارسطو که در حکمت استاد بود
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.