پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

خردنامه اسکندری

بخش ۲۶ - حکایت اعراض پدر حکیم از تربیت پسر لئیم

به یونان حکیمی فلاطون محل

که در علم حکمت نبودش بدل

ز گیتی یکی سفله فرزند داشت

که با مردم سفله پیوند داشت

نمی زد به راه پدر نیم گام

بدر بود از آیین حکمت تمام

ز حرف ادب دور انگشت او

ز نقد مروت تهی مشت او

ز اقبال او عار همخانه را

ز ادبار او بار بیگانه را

حریفان ازو رنجه در میکده

به مستان قوی پنجه در عربده

ز خوی بدش مادر آمد به تنگ

به پیش پدر کوفت بر سینه سنگ

که ای پیر تعلیم فرزانگان

ز خوی نکو خویش بیگانگان

یکی جزو از دفتر عقل کل

فروغ ضمیرت چراغ سبل

به شاگردیت عقل فعال شاد

کمالاتش از عقل تو مستفاد

ز فکر تو حل مشکل هندسی

محرر براهین اقلیدسی

مؤدب به تأدیب تو خاکیان

مباهی به آدابت افلاکیان

به تو هست فرزندت از جمله پیش

بدو هست پیوندت از جمله بیش

به تعلیم آداب او لب گشای

ز لوح دلش حرف علت زدای

نیند از تو بیرونیان بی نصیب

چرا جزو خود را نباشی ادیب

بگفتا گل او ز کان من است

ولی جان او نی ز جان من است

چو جانش نباشد ز من بهره ناک

چه سودش کند نسبت آب و خاک

بیا ساقیا در ده آن جام خاص

که سازد مرا یکدم از من خلاص

ببرد ز من نسبت آب و گل

به ارواح قدسم کند متصل

بیا مطربا در نی افکن خروش

که باشد خروشش پیام سروش

کشد شایدم جذبه آن پیام

ازین دون نشیمن به عالی مقام

ادامه‌ی خردنامه اسکندری

  1. بخش ۲۸ - حکایت آن طفل خرد که نان بزرگ در دست داشت، می خورد و می گریست که این نان اندک است و اشتهای من بسیاربه بغداد شد گامزن زیرکی
  2. بخش ۲۹ - خردنامه اسقلینوسخرد جمله لب شد زمین بوس را
  3. بخش ۳۰ - حکایت آن نوخاسته تن به جامه آراسته که جامه هایش نغز و سخن هایش بی مغز بودیکی تازه برنای نوخاسته
  4. بخش ۳۱ - خردنامه هرمسز هرمس که هر مس زر ناب کرد
  5. بخش ۳۲ - حکایت آن زشت روی خانه آرای که حکیمی در خانه وی منزل ساخت و در وقت حاجت آب دهان بر وی انداختیکی سفله با شکلی از طبع دور
  6. بخش ۳۳ - داستان جهانگیری اسکندر و عمارت شهرها و اختراع کارهای وی بر سبیل اجمالگهرسنج این گنج گوهرفشان
  7. بخش ۳۴ - حکایت آن قاضی غریب که پادشاه بر وی غضب کرد و گفت که خانه اش را به غارت از هر چه دارد بپردازند و خایه اش را بیرون کرده خصی سازندغریبی ز فضل و هنر بهره ور
  8. بخش ۳۵ - خردنامه اسکندرسکندر که گنجینه راز بود
همه‌ی خردنامه اسکندری ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.