پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سبحة‌الابرار

بخش ۷۱ - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست

بیدلی داغ دل افروزی داشت

در دل از آتش او سوزی داشت

عمرها مست لقایش می بود

بسته در قید وفایش می بود

دمبدم جلوه دیگر می دید

از جمالش گل دیگر می چید

چرخ از آنجا که ستم دین ویست

قطع یاران ز هم آیین ویست

خواست تا خانه براندازدشان

خانه در کوی دگر سازدش

صبح دولت متواری گردد

روز صحبت شب تاری گردد

بر جدایی دل خود بنهادند

بر سر ره به وداع استادند

عاشق دلشده برداشت فغان

بر رخ از خون جگر اشک فشان

لیک یک دیده او اشک فشاند

وان دگر زآتش دل خشک بماند

چشم تر ناشده را زد مسمار

تا نبیند پس ازان طلعت یار

رشکش آمد که به چشمی که نریخت

اشک چون رشته صحبت بگسیخت

بار دیگر به جمالش نگرد

بلکه دیدن به خیالش گذرد

بعد یکچند رسیدند به هم

ساغر وصل کشیدند به هم

سالها همنفس هم بودند

در یکی زاویه همدم بودند

هرگز آن دیده به رویش نگشاد

کامش از دولت دیدار نداد

ادامه‌ی سبحة‌الابرار

  1. بخش ۷۳ - عقد بیست و دوم در قرب که عبارت است از استغراق وجود سالک در عین جمع به غیبت از همه چیز تا غایتی که از صفت قرب نیزای زده در صف دوران دم قرب
  2. بخش ۷۴ - حکایت سؤال و جواب ذوالنون با آن عاشق مفتونوالی مصر ولایت ذوالنون
  3. بخش ۷۵ - مناجات در انتقال از حال قرب به حیاای که چون روح به تن نزدیکی
  4. بخش ۷۶ - عقد بیست و سیم در حیا که محافظت ظاهر و باطن است از مخالفت احکام الهی به سبب مراقبه نظر حق سبحانه و تعالیای برافکنده ز رخ ستر حیا
  5. بخش ۷۷ - حکایت یوسف و زلیخا که پرده پوشی زلیخا پرده گشای دیده یوسف آمد تا حق را ناظر خود یافت و از نظر زلیخا روی بتافتچون زلیخا ز مه کنعانی
  6. بخش ۷۸ - مناجات در طلب حیا از نقایص بشریت و تحقیق به خصایص حریتای اولی اجنحه مرغان سر خویش
  7. بخش ۷۹ - عقد بیست و چهارم در حریت که طوق بندگی حق را گردن نهادن است و ربقه بندگی خلق از گردن گشادنای ملک زاده اقلیم وجود
  8. بخش ۸۰ - حکایت آن پیر خارکش که از خار خواریش گل عزت می گشاد و جوان رعناوش که گل عزتش بوی خواری می دادخارکش پیری با دلق درشت
همه‌ی سبحة‌الابرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.