پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سبحة‌الابرار

بخش ۲۶ - حکایت آن ماهیان که گوهر حیات در جستجوی دریا باختند و تا به خشکی نیفتادند دریا را نشناختند

داشت غوکی به لب بحر وطن

دایم از بحر همی راند سخن

روز و شب قصه دریا گفتی

گوهر مدحت دریا سفتی

گفتی از بحر پدید آمده ایم

زو درین گفت و شنید آمده ایم

دل ازو گوهر دانایی یافت

تن ازو دست توانایی یافت

هر کجا می نگرم اوست همه

هر طرف می گذرم اوست همه

ماهیی چند رسیدند آنجا

وز وی آن قصه شنیدند آنجا

عشق بحر از دلشان سر بر زد

آتش شوق به جانشان در زد

پای تا سر همگی پای شدند

در طلب مرحله پیمای شدند

برگرفتند تک و پوی نیاز

بحر جویان چه نشیب و چه فراز

گاه در تگ چو صدف جا کردند

گه چو خس رو به کنار آوردند

نه نشان یافت شد از بحر به نام

می نهادند به نومیدی گام

از قضا صیدگری دام نهاد

راهشان بر گذر دام فتاد

یکسر آن جمع به دام افتادند

تن به جان دادن خود در دادند

صیدگر برد سوی ساحلشان

ساخت بر خشک زمین منزلشان

چند تن کوشش و جنبش کردند

خز خزان راه به بحر آوردند

نیم مرده چو رسیدند به بحر

جام مقصود کشیدند به بحر

دانش و بینششان روی نمود

کانچه می داد نشان غوک چه بود

زنده در بحر شهود آسودند

غرقه بودند در آن تا بودند

ادامه‌ی سبحة‌الابرار

  1. بخش ۲۸ - عقد هفتم در شرح تصوف که بستن دست تصرف است و رستن از قید تکلفای به صوفیگری آوازه بلند
  2. بخش ۲۹ - حکایت مناظره کلیم در نواحی طور با آن سیه گلیم مهجور که چرا سجده آدم نکردی و سر به طوق لعنت درآوردیپورعمران به دلی غرقه نور
  3. بخش ۳۰ - مناجات در اشارت به سعادت ذوق و وجدان و علم و عرفان ارباب تصوف و طلب کمال قوت ارادت که مقدمه آن سعادت استای صفاتت حجب وحدت ذات
  4. بخش ۳۱ - عقد هشتم در بیان ارادت که عنان قصد از مقاصد مجازی تافتن است و بر باد پای جهد به کعبه مراد حقیقی شتافتنای درین دامگه وهم و خیال
  5. بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشتصادقی را غم شبگیر گرفت
  6. بخش ۳۳ - مناجات در اشارت به آنکه ارادت نخست از جانب مراد است نه مرید و طلب توفیق توبه که مبنای سایر مقامات استای دل اهل ارادت به تو شاد
  7. بخش ۳۴ - عقد نهم در مقام توبه که پشت بر مخالفات کردن است و روی در موافقات آوردنپیش ازان کایدت این واقعه پیش
  8. بخش ۳۵ - حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چنگ افتاد و کمند نجات او گشتمی شد اندر حشم حشمت و جاه
همه‌ی سبحة‌الابرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.