پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سبحة‌الابرار

بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت

صادقی را غم شبگیر گرفت

صبحدم دست یکی پیر گرفت

کمر خدمت او ساخت کمند

بهر معراج مقامات بلند

پیر روزی دم عرفان می زد

گوی اسرار به چوگان می زد

سامعان جمله سرافکنده به پیش

از ره گوش برون رفته ز خویش

آمد آن طالب صادق به حضور

که به فرموده ات ای چشمه نور

خشک و تر هیمه همه سوخته شد

تا تنوری عجب افروخته شد

بعد ازین کار چه و فرمان چیست

آنچه مکنون ضمیر است آن چیست

پیر مشغول سخن بود بسی

در جوابش نزد اصلا نفسی

کرد آن نکته مکرر دو سه بار

پیر زد بانگ که ای نکته گذار

چند با ما کنی الحاح چنین

رو در آن آتش سوزان بنشین

باز دریای صفا پیر کهن

موج زن گشت به تحقیق سخن

موج آن بحر به آخر چو رسید

یادش آمد ز مقامات مرید

گفت خیزید که آن نادره فن

کرده در آتش سوزانش وطن

زانکه عقد دل او نیست گزاف

با من آنسان که کند قصد خلاف

یافتندش چو زر پاک عیار

کرده در آتش سوزنده قرار

آتشش شعله زنان از همه سوی

بر تنش کج نشده یک سر موی

ادامه‌ی سبحة‌الابرار

  1. بخش ۳۴ - عقد نهم در مقام توبه که پشت بر مخالفات کردن است و روی در موافقات آوردنپیش ازان کایدت این واقعه پیش
  2. بخش ۳۵ - حکایت آن فرو رفته به چاه جاه که از دست دوک ریسی رشته عنایتش به چنگ افتاد و کمند نجات او گشتمی شد اندر حشم حشمت و جاه
  3. بخش ۳۶ - مناجات در طلب کردن توبه و ثبات بر آن و نادیدن آن از خود و استوار ساختن آن به تقوا و ورعای ز هر رو همه را روی به تو
  4. بخش ۳۷ - عقد دهم در کشف سر ورع که کاسر سورت حرص و طمع است و کاشف ظلمت اهوا و بدعای که بهر شکمت گردن آز
  5. بخش ۳۸ - حکایت آن متورع آبی از قبول مرغابی شکار کرده به چنگل بازی طعمه از غیر وجه خوردهخسروی عاقبت اندیشی کرد
  6. بخش ۳۹ - مناجات در اشارت به آنکه حقیقت ورع اعراض است از ماسوی الله و طلب تحقیق به مقام زهدای به خود خوانده ورع وزران را
  7. بخش ۴۰ - عقد یازدهم در مقام زهد که انقطاع رغبت است از نعم فانی و اقتصار همت بر نعیم جاودانیای گل تازه که از باغ الست
  8. بخش ۴۱ - حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندیدعیسی آن روح که این صورت جسم
همه‌ی سبحة‌الابرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.