پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

سبحة‌الابرار

بخش ۱۰۵ - مناجات در انتقال از طلاقت وجه به تودد و تالف

ای غمت شادی دولتمندان

لب امید به یادت خندان

باد یک شمه ز لطفت گفته

باغ را غنچه دل بشکفته

می گشایی به سر انگشت کرم

از جبین ها گره غصه و غم

بستن از توست و گشادن از تو

خاستن از تو فتادن از تو

تا در خلق نبندی بر ما

فتح بابی نپسندی بر ما

جامی اکنون ز خود و خلق نفور

خواهد از تو شرف فر حضور

تیز بین ساز بدانسان بصرش

که تو باشی همه جا در نظرش

هیچ چیزش ز تو مانع نشود

جز به دیدار تو قانع نشود

همه جا از همه رو در همه کس

جلوه نور تو را بیند و بس

نفرت او ز همه کم گردد

الفتش با همه محکم گردد

ادامه‌ی سبحة‌الابرار

  1. بخش ۱۰۷ - حکایت آن زاغ و کبوتر که به مناسبت لنگی همپای یکدیگر شده بودندعارفی طوف کنان رفت به باغ
  2. بخش ۱۰۸ - مناجات در تقریب سماعای دل و دیده صاحبنظران
  3. بخش ۱۰۹ - عقد سی و چهارم در سماع که از خود گذشتن است و آستین بر خلق افشاندن نه گرد خود گشتن و از خدای بازماندنای درین خوابگه بی خبران
  4. بخش ۱۱۰ - حکایت صوفی و اعرابی که غلام وی به حسن حدی شتران وی را هلاک کرده بودصوفیی راه یقین می پیمود
  5. بخش ۱۱۱ - مناجات در تقریب نصایح انگیختنای ز تو ملک و ملک رفته ز دست
  6. بخش ۱۱۲ - عقد سی و پنجم در دولتخواهی سلاطین که عدل ایشان سرمایه آبادانی است و ظلم ایشان پیرایه ویرانیای بلند از قدمت پایه تخت
  7. بخش ۱۱۳ - حکایت معموری مملکت نوشیروان که جغد از بی خرابگی خراب بود و ویرانه چون گنج نایابعدل نوشیروان چو یافت کمال
  8. بخش ۱۱۴ - مناجات در انتقال از دولتخواهی ارباب سلطنت به نیکخواهی ارکان دولتای ز عدل تو سماوات به پای
همه‌ی سبحة‌الابرار ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.