پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر دوم

بخش ۱۰ - حکایت شاه شجاع کرمانی قدس الله تعالی سره

شاه کرمانی آن مطیع مطاع

که به میدان عشق بود شجاع

هر شبی دیده پر نمک کردی

جگر خود به آن نمک خوردی

ساختی آب دیده را نمک آب

پاک شستی ز دیده سرمه خواب

بعد عمری که چشم او نغنود

یک شبی خواب راحتش بربود

روی جانان به خواب دید آن شب

میوه وصل یار چید آن شب

تخم بی خوابش رسید به بر

آمدش بر جمال یار نظر

گر به بی خوابیش نبودی خوی

به وی این خواب کی نمودی روی

چون به مقصود خود ز خواب رسید

هیچ مقصود به ز خواب ندید

بعد ازان چون زدی به راهی گام

یا گرفتی به منزلی آرام

داشتی بالشی قرین با خویش

که گرش آمدی مجالی پیش

زیر پهلو ز خار و خس رفتی

سر به بالین نهادی و خفتی

خوش بود خواب های بیداران

خوش بود کارهای بیکاران

دیده مشغول خواب و دل بیدار

دست فارغ ز کار و دل در کار

یار بر چشم سر چو گشت عیان

گر بود بسته چشم سر چه زیان

ور بود چشم سر ازو مسدود

گر بود چشم سر گشاده چه سود

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۱۲ - خواب کردن حبشی و باز بردن دایه وی را به خانهشب چو نزدیک شد به وقت سحر
  2. بخش ۱۳ - سؤال پسر صاحب جمال از پدر صاحب کمال و جواب وی از آن سؤالبا پدر گفت نازنین پسری
  3. بخش ۱۴ - جواب گفتن پدر پسر راپدر این قصه از زبان پسر
  4. بخش ۱۵ - پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورتروزی آن نوجوان به عارف گفت
  5. بخش ۱۶ - اشارت به حال جماعتی که شراب عشق از جام صورت خورده اند و پی اصلا به جمال معنی نبرده اندآن یکی از حجاب پیچاپیچ
  6. بخش ۱۷ - اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی برده اند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخورده اند دایما در کشاکش اند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلکوان دگر گرچه عاشق صور است
  7. بخش ۱۸ - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینیشمس تبریز دید کاوحد دین
  8. بخش ۱۹ - اشارت به جماعتی که اگرچه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنیوان دگر گرچه بود عشق مجاز
همه‌ی دفتر دوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.