پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر دوم

بخش ۱۵ - پرسیدن پسر از سبب نقصان عشق عارف که عاشقق معنی بود به واسطه نقصان حسن صورت

روزی آن نوجوان به عارف گفت

کای شناسای رازهای نهفت

چون تو را دل اسیر معنی بود

عشق معنی ز صورت اولی بود

حسن معنی نمی شود سپری

عشق آن باشد از زوال بری

عشق تو چون فتاد در کم و کاست

خاطر تو ز من رمیده چراست

مرد عارف چو آن سؤال شنید

از جواب سؤال چاره ندید

گفت آنجا که جلوه معنیست

وهم نقص و زوال را ره نیست

حسن او لایزال و لم یزل است

عشق آن بی قصور و بی خلل است

هر که را زد جمال معنی راه

دست تغییر ازان بود کوتاه

لیک معنی جز از لباس صور

نشود جلوه گر بر اهل نظر

رخ ز هر صورتی که بنماید

به جمال خودش بیاراید

جرعه حسن خود بر او ریزد

حلیه خویش ازو درآویزد

عالمی مبتلای او گردد

پایبند وفای او گردد

لیک هر یک به قدر همت خویش

گیرد آیین عشق ورزی پیش

ادامه‌ی دفتر دوم

  1. بخش ۱۷ - اشارت به حال جماعتی که پی به کمال معنی برده اند اما شراب عشق آن جز از جام صورت نخورده اند دایما در کشاکش اند از صورتی خلاص ناشده به دیگری گرفتار شوند اعاذناالله و جمیع المسلمین عن ذلکوان دگر گرچه عاشق صور است
  2. بخش ۱۸ - شیخ شمس الدین تبریزی شیخ اوحدالدین کرمانی را قدس الله سرهما دید که در هنگامه های دمشق می گردید از وی پرسید که در چه کاری گفت آفتاب را در طشت آب می بینم گفت اگر بر قفا دمل نداری چرا بر آسمانش نمی بینیشمس تبریز دید کاوحد دین
  3. بخش ۱۹ - اشارت به جماعتی که اگرچه به مشاهده جمال صورت گرفتار شدند در آن نماندند بلکه آن سبب ترقی ایشان شد به مشاهده جمال معنیوان دگر گرچه بود عشق مجاز
  4. بخش ۲۰ - اشارت به جماعتی که در مظاهر صوری و معنوی مشهود ایشان جز جمال مطلق حضرت حق جل ذکره نیستوان دگر گرچه سوی صورت رو
  5. بخش ۲۱ - حاصل جواب عارف از سؤال پسرسخن عارف ستوده سیر
  6. بخش ۲۲ - سؤال دیگر از جانب پسر و جواب عارفپس پسر گفت ایهاالعارف
  7. بخش ۲۳ - حکایت بر سبیل تمثیلهوشمندی بدید مجنون را
  8. بخش ۲۴ - اشارت به آنکه تعلق خاطر طالبان راه حق که به آثار کونیه و تأمل در آن و توسل به آن در معرفت ذات و صفات حق سبحانه از این قبیل استهست ازین جمله آنکه اهل نظر
همه‌ی دفتر دوم ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.