پرش به محتوای اصلی
جامی جامی

دفتر اول

بخش ۱۰ - قصه شفقت ورزیدن موسی علیه السلام و بره گریخته را به دوش کشیدن و از گلیم شبانی به خلعت کلیمی رسیدن

روزی از روزها کلیم خدا

که زدی گام در حریم وفا

در شبانی به ره نهاد قدم

بره ای کرد ناگه از رمه رم

بره هر سو دوان و او در پی

کرد بسیار کوه و هامون طی

آخرش سست شد ز سختی رگ

دست و پا سوده باز ماند ز تگ

موسی او را گرفت و پیش نشاند

اشک رحمت به روی خویش فشاند

خوی او از غضب نگشت درشت

نرم نرمش کشید دست به پشت

کین رمیدن پی چه بود آخر

زین دویدن تو را چه سود آخر

کوشش من که در قفای تو بود

نیز برای خود از برای تو بود

گر تو را با تو واگذاشتمی

لطف خویش از تو بازداشتمی

بهر گرگ و پلنگ خون آشام

طعمه چاشت می شدی یا شام

آنگهش جا به گردن خود کرد

عزم رفتن به سوی مقصد کرد

چون ندیدش ز رنج قوت تن

بار او را گرفت بر گردن

نیست در وقت ناخوشی و خوشی

هیچ کاری فزون ز بارکشی

بارکش باش تا به روز شمار

در سرای سرور یابی بار

حق تعالی چو در شبانی او

دید آیین مهربانی او

گفت با قدسیان کروبی

آن که خلقش بود بدین خوبی

شاید ار قدر او بلند شود

در جهان شاه ارجمند شود

بر سر خلق سروریش دهند

ره به کوی پیمبریش دهند

همه در سایه اش بیاسایند

سایه وش سر به پای او سایند

ادامه‌ی دفتر اول

  1. بخش ۱۲ - در صفت عدل و نصفتچیست عدل آنکه بگذری ز فضول
  2. بخش ۱۳ - در بیان آنکه طمع را که از جمله آفات است با منقبت معدلت منافات استهر که را دل به عدل شد مایل
  3. بخش ۱۴ - پند مأمون به فرزند خویشبا پسر گفت یک شبی مأمون
  4. بخش ۱۵ - قطع اطناب اطناب و ختم بر دعای استجابت مابجامی اطناب در سخن نه سزاست
  5. بخش ۱۶ - گفتار در ترغیب مسترشدان آگاه بر مداومت کلمه طیبه لااله الاالله که مفتاح گنج سعادت و مصباح کنج عبادت استای کشیده به کلک وهم و خیال
  6. بخش ۱۷ - اشارت به آنکه گفته اند الصوفی کاین باینهر که حق داد نور معرفتش
  7. بخش ۱۸ - اشارت به ذکر خفیه که گفته اند لایطلع علیه ملک فیکتبه و لا نفس فتعجب بهذکر گنج است و گنج پنهان به
  8. بخش ۱۹ - در کشف و اظهار آنکه در نفس کلمه طیبه لااله الاالله اشارتی هست به ستر و اخفای آنحرفها را به وقت نطق و بیان
همه‌ی دفتر اول ←

جامی درباره‌ی جامی

نورالدین عبدالرحمن ابن نظام الدین احمد ابن محمد متخلص به جامی در سال ۸۱۷ هجری قمری در خرجرد جام از توابع خراسان متولد شد. .وی بعدها همراه پدرش به سمرقند و هرات رفت و در آن دیار به کسب علم و ادب پرداخت. سپس به سیر و سلوک مشغول و از بزرگان طریقت شد. او نزد سلطان حسین میرزا بایقرا و وزیر فاضل او امیر علیشیر نوایی تقربی خا...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.