پرش به محتوای اصلی
جلال عضد جلال عضد

رباعیّات

شمارهٔ ۳۱

دید در دشت مرده یکی شیر دلیر

با خواجه اثیر گفتم اینک شمشیر

با آنکه ز جان اثر ندارد آخر

نامی باشد اگر ببرّی سرشیر

ادامه‌ی رباعیّات

  1. شمارهٔ ۳۳زلف تو که شب رَوی ست دایم کارش
  2. شمارهٔ ۳۴چون بگشایی طرّۀ پیچیدۀ خویش
  3. شمارهٔ ۳۵اشکم ز دُر افکند بسی خوشه به خاک
  4. شمارهٔ ۳۶تا چرخْ صفت تو راست خندان لب لعل
  5. شمارهٔ ۳۷گویند که جمشید به کف داشت مدام
  6. شمارهٔ ۳۸دیشب که مراجعت فتاد از سفرم
  7. شمارهٔ ۳۹تا از جگر خصم کبابی نخورم
  8. شمارهٔ ۴۰زد نرگس مست پرخمارش تیرم
همه‌ی رباعیّات ←

جلال عضد درباره‌ی جلال عضد

سید جلال الدین عضد یزدی معروف به جلال عضد و متخلص به «جلال» شاعر سدهٔ هشتم هجری و ستایندهٔ برخی امیران چوپانی و آل اینجو بوده است. وی فرزند سیدِ عَضُدِ یزدی از شاعران سدۀ هفت و هشت هجری، و از رجال دورۀ ابوسعید بهادر و وزیر امیر مبارزالدین و بزرگ سادات یزدی بود. تاریخ تولد و وفات جلال به درستی روشن نیست. از دیوان وی ب...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.