پرش به محتوای اصلی
جهان ملک خاتون جهان ملک خاتون

در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها

شمارهٔ ۱

دردا و حسرتا که مرا کام جان برفت

وآن جان نازنین به جوان از جهان برفت

دل پر ز مهر روی چو ماهش بدی چه سود

کاندر فراق روی وی از تن روان برفت

بلبل بگو که باز نخواند میان باغ

کان روی همچو گل ز در بوستان برفت

ای دل بگو به منزل جانان تو کی رسی

کآن جان نازنین ز پی کاروان برفت

فریاد و ناله‌ام ز سر چرخ هفتمین

بگذشت و اشک دیده‌ام از ناودان برفت

سلطان بخت من به سر تخت وصل بود

آخر چرا به بخت من او ناگهان برفت

ای نور دیده شد ز غم تو جهان خراب

کان نور دیده‌ام ز جهان نوجوان برفت

آخر کدام حسرت و دردی که از جهان

با خود ببرد و از دو جهان ناتوان برفت

ادامه‌ی در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها

  1. شمارهٔ ۳گل فرو ریخت و رخ از باغ جهان پنهان کرد
  2. شمارهٔ ۴از آتش غم هجرم به سر برآید دود
  3. شمارهٔ ۵گلبن روضه دل سرو گلستان روان
  4. شمارهٔ ۶کدام درد که ننهاد بر دلم گردون
  5. شمارهٔ ۷الهی تو بگشا دری از بهشت
  6. شمارهٔ ۸به حسرت ببردش ز دنیای دون
  7. شمارهٔ ۹کرده‌ست مرا بی سر و بی سامان بخت
  8. شمارهٔ ۱۰از دنیی دون اگر دری بر وی بست
همه‌ی در مرثیهٔ فرزند دلبند سلطان بخت طاب ثراها ←

جهان ملک خاتون درباره‌ی جهان ملک خاتون

جَهانْ‌مَلِک خاتون دختر جلال الدین مسعودشاه اینجو (بنیان‌گذار فرمان‌روایی اینجو در فارس) شاهدخت و بانوی شاعر ایرانی است که در نیمهٔ دوم سدهٔ هشتم هجری می‌زیست؛ وی زادهٔ پیش از ۷۲۴ هجری قمری در شیراز و درگذشته بین ۷۸۴ تا ۷۹۵ هجری قمری است. او هم‌دوره با حافظ و عبید زاکانی بود و با عبید زاکانی مشاعره و رودررویی داشته است...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.