پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۳۵۲ - سخنان پیر فرزانه با کوش دربارهٔ آفریدگار جهان و جهانیان

بدو گفت این خود نشاید شنود

خداوند را ره ندانم نمود

گرت ره نمایم بدین گمرهی

خداوند من باشم و تو رهی

اگر تو خداوندی، ای تیره‌هوش

چرا برنداری تو دندان و گوش

نبایستی این از بنه آفرید

کنون آفریدی، نباید بُرید!

که با این چنین روی و دندان و گوش

به آهرمنی مانی ای تیره‌هوش

بدو گفت بشنو سخن‌ها درست

که این هم ز یافه سخن‌های توست

مرا چون چنین آمد از بُن سرشت

چگونه شوم دور از آیین زشت

روا دارمی گر نبودیم گنج

وز این زشتی‌ام دل نبودی به رنج

بدو پیر گفت ای نبهره خدای

چو گفتار بیهوده مانی به جای

من این زشتی از روی تو بسترم

اگر روزگاری بباشی برم

همان از دلت زنگ برداشتی

زدایم همی ناموی راستی

نمایم به تو رهنمای تو را

جهان‌آفرین را، خدای تو را

فرو ماند کوش از سخن‌های پیر

بیامدْش گفتار او دلپذیر

بدو گفت کای رامش‌افزای مرد

دلم را سخن‌های تو خیره کرد

اگر زشتی از روی من بستری

کنم جاودانه تو را کهتری

نخواهم که باشم خدای جهان

پرستش کنم آشکار و نهان

چنین داد پاسخ که من بی‌گمان

چو یابم رهایی ز چنگ زمان

نشان بد از روی تو بی‌گزند

کنم دور از آنسان که داری پسند

روان و دلت نیز روشن کنم

خرد بر تن تو چو جوشن کنم

چو بگشایی از دل دو بیننده را

نمایم به تو آفریننده را

وزآن پس به خانه فرستمْت باز

اگر بد زمانه نیاید فراز

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۳۵۴ - دانش آموختن کوش از پیروزآن پس بدان راه دانش نمود
  2. بخش ۳۵۵ - هفت پند پیر فرزانه به کوش، و دادن چند دفتر دانش به اوبدو گفت خواهی که از نزد من
  3. بخش ۳۵۶ - پیر فرزانه از خاندان جمشید استچو گیتی سیه گشت همرنگ دود
  4. بخش ۳۵۷ - بازگشت کوش به مرز و بوم خودشب آمد، درآمد به اسب سمند
  5. بخش ۳۵۸ - خواندن کوش مردمان را به ایزدپرستیوزآن پس بتان را بدان چهره کرد
  6. بخش ۳۵۹ - خواهش شاه جابلق از کوش برای دور ساختن گزند موران آدمخوارمگر شاه جابلق کاو نامه‌ای
  7. بخش ۳۶۰ - نیرنگ کوش برای نابود ساختن مورانچو کوش جهاندیده نامه بخواند
  8. بخش ۳۶۱ - خواهش دیگر شاه جابلق از کوش برای روستای بی‌آب کشورشچو برگشتن آراست شاه و سپاه
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.