پرش به محتوای اصلی
ایرانشان ایرانشان

کوش‌نامه

بخش ۳۵۱ - راندن پیر، کوش را، و پشیمان شدن کوش

ز گفتار او کوش شد تنگدل

بزد اسب و برگشت خوار و خجل

چو بهری از آن بیشه ببرید راه

پُراندیشه شد مغزِ سرگشته راه

گر آبادجایی‌ست، این مردِ پیر

نگوید همی این سخن خیره خیر

همانا که دیر است تا ایدر است

هم از بهر کاری به رنج اندر است

همی داند او راه آبادجای

نباشد همی مر مرا رهنمای

اگر من از او بازگردم چنین

زیانی نباشد مر او را از این

نباید که این خانه بار دگر

نیابم، نیارم من این ره به در

اگر من در این بیشه گردم هلاک

چنین مرد را از هلاکم چه باک

از ایدر گذشتن مرا روی نیست

که در بیشه بیش از تگاپوی نیست

بکوشم به هر چاره تا مرد پیر

مگر باشد از بد مرا دستگیر

بگشت از ره و بر در کاخ شد

چو با پیر فرزانه گستاخ شد

چو آواز دادش، برآمد به بام

بدو گفت ای تیره‌دل مرد خام

چه بودت، چرا بازگشتی ز راه

نیابی همانا همی تخت و گاه

بدو گفت کای مرد پاکیزه‌رای

یکی مردمی کن مرا ره نمای

چه باشد مرا گر تو یاری دهی

وز این بیشه‌ام رستگاری دهی

ادامه‌ی کوش‌نامه

  1. بخش ۳۵۳ - پذیرفتن کوش سخنان پیر فرزانه را و چاره‌گری پیر دربارهٔ دو دندان و دو گوش ویز گفتار او کوش شد شادمان
  2. بخش ۳۵۴ - دانش آموختن کوش از پیروزآن پس بدان راه دانش نمود
  3. بخش ۳۵۵ - هفت پند پیر فرزانه به کوش، و دادن چند دفتر دانش به اوبدو گفت خواهی که از نزد من
  4. بخش ۳۵۶ - پیر فرزانه از خاندان جمشید استچو گیتی سیه گشت همرنگ دود
  5. بخش ۳۵۷ - بازگشت کوش به مرز و بوم خودشب آمد، درآمد به اسب سمند
  6. بخش ۳۵۸ - خواندن کوش مردمان را به ایزدپرستیوزآن پس بتان را بدان چهره کرد
  7. بخش ۳۵۹ - خواهش شاه جابلق از کوش برای دور ساختن گزند موران آدمخوارمگر شاه جابلق کاو نامه‌ای
  8. بخش ۳۶۰ - نیرنگ کوش برای نابود ساختن مورانچو کوش جهاندیده نامه بخواند
همه‌ی کوش‌نامه ←

ایرانشان درباره‌ی ایرانشان

ایرانشان (ایرانشاه) ابن ابی الخیر از شاعران اواخر قرن پنجم و اوایل قرن ششم هجری قمری و هم‌عصر با سلطان ملکشاه سلجوقی بود. گویا ایرانشان بیش از سال ۵۱۱ ه. ق. نزیسته باشد. وی داستان بهمن بن اسفندیار را در قالب بحر متقارب در حدود سال ۵۰۰ هجری قمری یا اندکی پس از آن به نظم درآورده است. قدیمی‌ترین اشارات به نام شاعر، در دس...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.