پرش به محتوای اصلی
ایرج میرزا ایرج میرزا

غزل‌ها

شمارهٔ ۲

روزگار آسوده دارد، مردم آزاده را

زحمتِ سِندان نمی‌آید درِ بگشاده را

از سرِ من عشق کی بیرون رود مانندِ خلق؟

چون کنم دور از خود این هم‌زادهٔ آزاده را

خوش نمی‌آید به گوشم جز حدیثِ کودکان

اصلاً اندر قلب، تأثیری‌ست حرفِ ساده را

من سر از بهرِ نثارِ مقدمت دارم به دوش

چند پنهان سازم امرِ پیشِ پا افتاده را

ای که امشب باده‌ای با ساده خوردی در وُثاق

نوشِ جانت باد! من بی‌ساده خوردم باده را

خان و مان بر دوش خواهی شد تو هم آخِر چو ما

رو خبر کن از من آن اسبابِ عیش آماده را

هر چه خواهد چرخ با من کج بتابد، گو «بتاب»

من هم اینجا دارم آخِر، آیت‌اللّه‌زاده را

ادامه‌ی غزل‌ها

  1. شمارهٔ ۴خواهم که دهم جان به تو، میلِ دلم این‌ست
  2. شمارهٔ ۵طرب افسرده کند دل، چو ز حدّ در گذرد
  3. شمارهٔ ۶نشسته بودم و دیدم ز در بشیر آمد
  4. شمارهٔ ۷شکر خدا را که بخت هادیم آمد
  5. شمارهٔ ۸چون خورم می، در سرم سودایِ یار آید پدید
  6. شمارهٔ ۹یاد کردند مرا باز به گلدانِ دگر
  7. شمارهٔ ۱۰به دست جام شراب و به گوش نغمۀ ساز
  8. شمارهٔ ۱۱تا بر سر است سایهٔ شهزاده ایرجم
همه‌ی غزل‌ها ←

ایرج میرزا درباره‌ی ایرج میرزا

ایرج میرزا (زاده شده در پاییز سال ۱۲۵۲ یا ۱۲۵۳ شمسی در تبریز، درگذشته در ۲۲ اسفند ۱۳۰۴ شمسی در تهران) ملقب به «جلال‌الممالک» و «فخرالشعرا»، از جمله شاعران برجستهٔ ایرانی در عصر مشروطیت (اواخر دوره قاجار و اوایل دوره پهلوی) و از پیشگامان تجدد در ادبیات فارسی بود. او فرزند صدرالشعرا غلامحسین‌میرزا، نوهٔ ایرج پسر فتحعلی‌...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.