پرش به محتوای اصلی
اقبال لاهوری اقبال لاهوری

پیام مشرق

بخش ۲۷۰ - جلال و هگل

می گشودم شبی به ناخن فکر

عقده های حکیم المانی

آنکه اندیشه اش برهنه نمود

ابدی را ز کسوت آنی

پیش عرض خیال او گیتی

خجل آمد ز تنگ دامانی

چون بدریای او فرو رفتم

کشتی عقل گشت طوفانی

خواب بر من دمید افسونی

چشم بستم ز باقی و فانی

نگه شوق تیز تر گردید

چهره بنمود پیر یزدانی

آفتابی که از تجلی او

افق روم و شام نورانی

شعله اش در جهان تیره نهاد

به بیابان چراغ رهبانی

معنی از حرف او همی روید

صفت لاله های نعمانی

گفت با من چه خفته ئی برخیز

به سرابی سفینه می رانی؟

«به خرد راه عشق می پوئی؟

به چراغ آفتاب می جوئی؟»

ادامه‌ی پیام مشرق

  1. بخش ۲۷۲ - محاوره ما بین حکیم فرانسوی اوگوست کنت و مرد مزدورحکیم:
  2. بخش ۲۷۳ - هگلحکمتش معقول و با محسوس در خلوت نرفت
  3. بخش ۲۷۴ - جلال و گوتهنکته دان المنی را در ارم
  4. بخش ۲۷۵ - پیغام برگسنتا بر تو آشکار شود راز زندگی
  5. بخش ۲۷۶ - میخانهٔ فرنگیاد ایامی که بودم در خمستان فرنگ
  6. بخش ۲۷۷ - موسیولینن و قیصر ولیمموسیولینن
  7. بخش ۲۷۸ - حکمالاک:
  8. بخش ۲۷۹ - شعرابرونینگ:
همه‌ی پیام مشرق ←

اقبال لاهوری درباره‌ی اقبال لاهوری

علامه محمد اقبال لاهوری در سال ١٨٧٣ میلادی در شهر سیالکوت ایالت پنجاب به دنیا آمد. در لاهور تحصیل کرد و سپس در کمبریج و مونیخ به مطالعه در فلسفه و حقوق پرداخت. سپس به لاهور بازگشت و به وکالت مشغول شد.اقبال معتقد است که روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاریها از اعتماد به یونانیها ناشی شده است. تش...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.