پرش به محتوای اصلی
حسین خوارزمی حسین خوارزمی

غزلیات، قصاید و قطعات

شمارهٔ ۲۴۷

تو که شاه ملک حسنی و سریر و جاه داری

دل همچو من گدائی عجب ار نگاه داری

ز توام امید رحمت بکدام روی باشد

که نه غم از آب دیده نه خبر ز آه داری

ز میان ماهرویان رسدت بحسن دعوی

که چو آفتاب روشن ز دو رخ گواه داری

مپسند در دل من همه خار حسرت ایگل

تو مرا بهل در آنجا که نه جایگاه داری

در خلوت درون را چو بروی غیر بستم

پس از آن چنانکه خواهی تو بیا که راه داری

خبری ز پیر کنعان چه شود اگر بپرسی

که تو یوسف زمانی کمر و کلاه داری

بحدیث سر رندی حسین رو مگردان

بکمال آشنائی که بسر شاه داری

ادامه‌ی غزلیات، قصاید و قطعات

  1. شمارهٔ ۲۴۹نظر بحال دل خسته ام نمی فکنی
  2. شمارهٔ ۲۵۰من آن کسم که ندارم به جز گنه کاری
  3. شمارهٔ ۲۵۱ای سروناز رونق بستان ما توئی
  4. شمارهٔ ۲۵۲بسته ام دل بغم عشق پری رخساری
  5. شمارهٔ ۲۵۳بیا بیا و مترسان مرا ز جانبازی
  6. شمارهٔ ۲۵۴روزم چو شب تیره شد از درد جدائی
  7. شمارهٔ ۲۵۵مرا تا کی ز هجرانت بسوزد جان به تنهایی
  8. شمارهٔ ۲۵۶گفتم دلا ببین که جفای که میکشی
همه‌ی غزلیات، قصاید و قطعات ←

حسین خوارزمی درباره‌ی حسین خوارزمی

حسین بن حسن خوارزمی از عارفان، نویسندگان و شاعران سده‌های هشتم و نهم هجری است. وی اصالتاً از ماوراءالنهر بوده و به دلیل اقامت طولانی در خوارزم به خوارزمی شهرت یافت. وی از شاگردان ابوالوفا خوارزمی معروف به پیرفرشته بود و به راهنمایی او با مثنوی مولوی آشنا شد و به معانی آن پی برد. بدین واسطه در اطراف و اکناف پرآوازه شد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.