پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

ودیعة البدیعه

بخش ۱۹

ای خدای بلندی و پستی

شاهد هوشیاری و مستی

مطرب ناله های سیر آهنگ

نفس بی خروش سینهٔ چنگ

زخمهٔ تار آه دردآلود

غازهٔ داغ سینه های کبود

بادهٔ ساغر تهی دستان

به نوای تو می زنم دستان

پرده ها پردهٔ ترانهٔ توست

باده ها از شرابخانهٔ توست

بیخودیها کدام و هستی کو؟

هوشیاری کجا و مستی کو؟

خبر از کاسه و سبویم نیست

می به کام و به کف کدویم نیست

می خراشم درون سینه به داغ

نمکی می خرم به لابه ولاغ

می زنم نشتری به تار نفس

می کنم خون دلی به کار هوس

نقش هستی تراشیم فرسود

دل خراشیدم و ندیدم سود

برق ریزم ز آه و سوزم سنگ

بیستون می کنم به ناخن و چنگ

مژه از گرمی نگاهم سوخت

تاب رخسار گل، گیاهم سوخت

سحر پیریم به شام کشید

دُرد و صافی، لبم تمام کشید

گل افسردگی بهار من است

فصل موی شکوفه زار من است

وحشی پهن دشت امکانم

زادهٔ ناف این بیابانم

هرکجا پا نهم به نیش آید

می روم تا دگر چه پیش آید

کاری از ره سپاریم نگشود

چون قلم، پای تا به سر فرسود

رَهروی، گشت عمر کاه مرا

یک قدم کرد چرخ، راه مرا

ره سپر پای مصلحت بین است

جاده ام شعله، پای چوبین است

نه به شادی خوشم نه با اندوه

کیفَ مَن کان عجز ...

نه به شب گل دهم، نه سایه به روز

خشک بیدم در آفتاب تموز

پیش ازین داغ دل بهاری داشت

کف خاکسترم شراری داشت

شرر افسرده شد، نشاطم نیست

در نگر هیچ در بساطم نیست

شمع پایان رسیده را مانم

شب هجران رسیده را مانم

برق این وادیم ز خیره سری

می روم راه و می خورم جگری

راهیم، مهرهٔ گشاد توام

نقشم این بس که بر مراد توام

نامرادی چو بر مراد تو بود

بر دلم صد ادرا مراد گشود

شاخ خشکی، نه برگ و نه سازی

فارغم، چون تو کار پردازی

دم گرمت در آتشم دارد

به خروشیدنی خوشم دارد

در ثنایت ز خوش سریرانم

به دمت، زآتشین صفیرانم

نارسا ناله را، رسایی ده

سحرم را جبین گشایی ده

قید آب و گلم ز پا بگشای

بند ازین وحشت آزما بگشای

ادامه‌ی ودیعة البدیعه

  1. بخش ۲۱هر که خواهد در انفس و آفاق
  2. بخش ۲۲اشرف و احسن صحف، قرآن
  3. بخش ۲۳فی الوجود الّذی هو المالک
  4. بخش ۲۴در بدایت چو سر بود نشآت
  5. بخش ۲۵گفته یزدان سه فرقه است بشر
  6. بخش ۲۶سرور آگهان هر دو سرا
  7. بخش ۲۷هرچه ادراک آن حواس کند
  8. بخش ۲۸غفلت از خویش داشت بی خبرت
همه‌ی ودیعة البدیعه ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.