پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

تذکرة العاشقین

بخش ۲ - در مناجات باری تعالی عزّ اسمهُ

یا رب، به نشید سینه ریشان

یا رب به نیاز مهرکیشان

کز لطف دهی زبان گفتار

نطقی به ستایشت سزاوار

افسانه ای از مجاز خالی

پیرایهٔ نکته های حالی

بیداری بخش هر مغفّل

چون زلف سمنبران مسلسل

فکری به رسایی، آسمان سیر

آزاده ز آب و خاک این دیر

در صیدگه، سخن قوی دست

نگشاده به هر شکار دون، شست

صیدافکنیش به کلک چالاک

شیران حقایقش به فتراک

ای شعله زنِ کباب جانان

وی آب روان تشنه کامان

ناخن زنِ سینه های رنجور

الماس تراش زخم ناسور

زآنجا که مقام عاشقان است

بی دردی ما، به ما گران است

بخشای دلی، به درد، دمساز

صد چاک ز سینه بر رخش باز

سیلی خور عشق شورش انگیز

خوبان به جراحتش، نمک ریز

ناوک گَهِ غمزهٔ کماندار

پیکانش گشاده جا به سوفار

قهرش به مذاق جان، شکرخند

با جور تو، لطف آرزومند

زخمش همه خنده ریز چون گل

میدانگه صد سپه تغافل

از تیغ جفای عشق بسمل

سیلش به محیط گشته واصل

ای نور دل بلند بینان

وی شمع طراز شب نشینان

تاریک شبم، ببخش نوری

آشفته دلم، بده حضوری

آب وگل من سرشتهٔ توست

وین تخم امید، کشتهٔ توست

بر کِشت دل امیدواران

باران عطای خود بباران

بشنو خونین ترانه ام را

در خاک مسوز دانه ام را

باشد که ز آب و گل کشد سر

نعت شَهِ انبیا دهد بَر

ادامه‌ی تذکرة العاشقین

  1. بخش ۴ - عرض زمین بوس به حضرت ختمی پناه علیه التّحیّه والثّناءای زادهٔ اوّلینِ قدرت
  2. بخش ۵ - در منقبت شاه سوار عرصهٔ لافتی سلام اللّه علیهبر تارک خصم شاه مردان
  3. بخش ۶ - در مدح جدّش شیخ زاهد گیلانی سروده استکو دل که رهِ مدیح پویم؟
  4. بخش ۷ - دربارهٔ پدر دانشمند خود سروده استآذین چو کلام کلک بندد
  5. بخش ۸ - اندرز به شاه صفویای وارث کشور سلیمان
  6. بخش ۹ - تمثیلز استاد، که باد روح او شاد
  7. بخش ۱۰ - در مخاطبهٔ نفس و خاتمهٔ کتاب گویددریاب حزین، که در چه کاری
  8. بخش ۱۱ - مناجانای بر رخ عالمی درت باز
همه‌ی تذکرة العاشقین ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.