پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

تذکرة العاشقین

بخش ۵ - در منقبت شاه سوار عرصهٔ لافتی سلام اللّه علیه

بر تارک خصم شاه مردان

این خامه پلارکی است برّان

کلکی که به دستم استوار است

در دست علی چو ذوالفقار است

طغراکِش نامه ٔ فصاحت

لیلی وش حجلهٔ ملاحت

زو گشته سخن به نام و ناموس

هر صفحه ازوست، بال طاووس

با خسته دلان، دم مسیحاست

با لعبتیان عصای موساست

در جدول او، زلال نیل است

در دیدهٔ قبطیان چو میل است

دستان زن باستان فسانه

گویندهٔ باربد ترانه

ریزد، شکرین رطب ز نخلش

پرورده به شهد، امیر نحلش

یعسوب جهان، علیّ عالی

کز حق به دو عالم است والی

در پنجهٔ قهرِ شیرگیرش

گردون چه و کید گرگ پیرش؟

شاهنشه کشور امامت

پیرایهٔ مسند کرامت

تمثال نخست کلک تقدیر

نیکوتر ازو نیافت تصویر

همراز نبی زخامهٔ کن

گر گل دو بود، یکیست گلبن

مهر جم و نیر طلوعش

در سجدهٔ خاتم رکوعش

داراییِ کوی آب و گل چیست؟

در خورد سگانش، ملک دل نیست

مجنون رهش به طیّ منزل

بر بختی عقل، بسته محمل

نامش مفتاح قفل دلها

مهرش، گلریز آب و گلها

از جرم گران ندارم اندوه

پشتم ز ولای اوست بر کوه

فردا هم ازین نهفته مأوای

کز خواب گران هوش فرسای

بیدارکنند، دیدهٔ بخت

در ظلّ لوای او کشم رخت

سر، ناصیه سای خاک پایش

جان زنده مباد بی ولایش

بر جبههٔ هرکه داغ او نیست

روشن رهش از چراغ او نیست

او داند و بخت خوابناکش

در روزن دیده باد خاکش

بگذار حزین، فسانهٔ خویش

وین باربدی ترانهٔ خویش

کلکت نبود سزای حمدش

بگذار ز کف لوای حمدش

این پرده سرود خسروی نیست

ای بی ادب، این سبک روی چیست؟

جایی که سخن نه در حساب است

خاموش که خامشی صواب است

ادامه‌ی تذکرة العاشقین

  1. بخش ۷ - دربارهٔ پدر دانشمند خود سروده استآذین چو کلام کلک بندد
  2. بخش ۸ - اندرز به شاه صفویای وارث کشور سلیمان
  3. بخش ۹ - تمثیلز استاد، که باد روح او شاد
  4. بخش ۱۰ - در مخاطبهٔ نفس و خاتمهٔ کتاب گویددریاب حزین، که در چه کاری
  5. بخش ۱۱ - مناجانای بر رخ عالمی درت باز
همه‌ی تذکرة العاشقین ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.