پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

غزلیات

شمارهٔ ۷۸۹

جان را سپند ساز و به آتش نثار شو

با دل قرار عشق ده و بی قرار شو

هر سو چو موج، قطرهٔ خود را عنان مده

سر را به جیب کش، گهر آبدار شو

خواهی ز سنگ حادثه نخل تو وارهد

در گلشن جهان تهی از برگ و بار شو

آسودگی ست پردهٔ غفلت در این سرا

ای دیده موج خون زن و ای دل فگار شو

از درد عشق چهره چو خورشید زرد ساز

زین کان کیمیا، زر کامل عیار شو

هرگز نگشته جمع به هم عشق و سرکشی

خواهی که بار عشق کشی، بردبار شو

سرّ سواد، نقطه دل کرده ای حزین

بنشین و قطب دایرهٔ روزگار شو

ادامه‌ی غزلیات

  1. شمارهٔ ۷۹۱زند بر خرمن شادیّ و غم برق جمال تو
  2. شمارهٔ ۷۹۲هله من جان جهانم، تنه ناها یاهو
  3. شمارهٔ ۷۹۳کسی داند که هر بیتش به دیوان می‌زند پهلو
  4. شمارهٔ ۷۹۴در ملک جسم روشنی جان به نیم جو
  5. شمارهٔ ۷۹۵من در میان نبودم، دل بود و یار هر دو
  6. شمارهٔ ۷۹۶مطلوب در لباس طلبکار آمده
  7. شمارهٔ ۷۹۷تا رفته از نظر، ز تنم جان برآمده
  8. شمارهٔ ۷۹۸دل، سیه مست به سودای تو از جا رفته
همه‌ی غزلیات ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.