پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

قصاید

شمارهٔ ۳۴ - در مدح حضرت ثامن الائمه علی بن موسی الرضا

خوش آنکه دل به یاد تو رشک چمن شود

زلفت سمن، بهار خطت یاسمن شود

ریزم ز بس به یاد عقیق لبت سرشک

دامن زکاوش مژه کان یمن شود

جز پرده های دیدهٔ یعقوب، باب نیست

پیراهنی که محرم آن گلبدن شود

سوزد حلاوتش لب حوران خلد را

کوثر اگر به چاشنی آن دهن شود

جز چشم آشنا نتواند سفید شد

در کشوری که یوسف ما را وطن شود

باشد همان به رهگذرت ای نسیم مصر

چشمم اگر سفیدتر از پیرهن شود

خیزد چو گرد، شور قیامت ز رهگذر

روزی که ترک غمزهٔ او راهزن شود

در دل نهفته عشق بتان را گذاشتیم

این باده ریختیم به خم تا کهن شود

هر دل که زخمیِ صف مژگان یار شد

چون شانه، محرم سر زلف سخن شود

ساقی به جرعه ریز می پُر تکال را

تا این سفال کهنه بهار ختن شود

نگذاشت دست حادثه در باغ روزگار

شاخی که آشیانهٔ مرغ چمن شود

خواهم تن شکسته سپارم به ارض توس

گردد چو خاک، خاک در بوالحسن شود

جان جهان، امام امم، معدن کرم

کز فیض خلق او همه عالم ختن شود

شاها تویی که خسرو خاور غلام توست

نبود روا که تیره مرا انجمن شود

مگذار بیش از این ز سپهر ستم مدار

جان حزین خسته اسیر محن شود

گردد اگر مدیح نگار تو خامه ام

هر نقطه ای به صفحه غزال ختن شود

آن را که شوق کعبهٔ کویت ز جا برد

هر قطرهای در آبله، دُرّ عدن شود

فردا دهم به طرّهٔ حورانش ارمغان

گردی اگر ز کوی تو عطر کفن شود

نو کرده ام به نام تو دیوان عشق را

تا حشر نام تو نتواند کهن شود

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۳۶ - در مدح حضرت امام عصر (عج)تا در چمن این سرو برازنده چمان است
  2. شمارهٔ ۳۷ - توسل به حضرت بقیه الله امام عصر(عج)در صبح عارض از خط مشکین نقاب کش
  3. شمارهٔ ۳۸ - تجدید مطلعتا دیده ز دل، نیم قدم ره به میان است
  4. شمارهٔ ۳۹ - در منقبت و توسّل به حضرت ولی عصر (عج)نی خامه دارد سر خوش نوایی
  5. شمارهٔ ۴۰ - در پاسخ کسی که برای او قصیده ای سروده، گفته استای به طبع تو افتخار سخن
  6. شمارهٔ ۴۱ - تجدید مطلعبه وصفت اگر خامه لب تر نماید
  7. شمارهٔ ۴۲ - تجدیدِ مَطلَعآمدی چون تو من بی سر و سامان رفتم
  8. شمارهٔ ۴۳ - در مدح حضرت احمد بن موسی الکاظم علیه السّلاماز یمن سرفرازی مدح خدایگان
همه‌ی قصاید ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.