پرش به محتوای اصلی
حزین لاهیجی حزین لاهیجی

قصاید

شمارهٔ ۳۸ - تجدید مطلع

تا دیده ز دل، نیم قدم ره به میان است

از پرده برآ، چشم جهانی نگران است

محروم مهل دیدهٔ امّید جهان را

ای آنکه حریمت دل روشن گهران است

بی روی تو در دیده بود خار، نگاهم

بی وصف تو جان در تن من بار گران است

از چاشنی عهد تو ترسم که نماند

اندک رگ تلخی که در ابروی بتان است

از همّت مردانه ات آبستن فطری ست

گر حامل بحر است و گر مادرکان است

افسر به سر دولت بدخواه تو، تیغ است

اختر به دل تیرهٔ خصم تو، سنان است

کودک به رحم فضل تو را شاهد عدل است

مادر به شکم خصم تو را مرثیه خوان است

گشت از اثر عدل تو کار دو جهان راست

گر پیچ و خمی هست، به زلفین بتان است

دست قَدَر امروز در آن قبضهٔ تیغ است

پشت ظفر امروز بر آن پشت کمان است

برق است عنان تو و کوه است رکابت

آن بس سبک افتاد و این بس که گران است

گو تا که ازین کهنه دمن گرد برآرد

فرخنده سمند تو که چون سیل دمان است

آن آینه اندام که در جلوه گریها

خاک قدمش سرمهٔ صاحب نظران است

آن ابر خروشنده که در قطره زدنها

طوفان روش و بادتک و برق عنان است

آهو کفل و شیردل و دشت نورد است

خارا شکن و کوه تن و پیل توان است

هامون بغل و لاله رخ و صبح جبین است

سندان سم و مشکین دم و باریک میان است

تردست و شفق ساعد و طاووس خرام است

چابک قدم و خشک پی و آینه ران است

برقی ست سبک پویه اگر در تک و تاز است

ابری ست گران مایه اگر قطره زنان است

در جلوه گری داغکش شیوه لیلی ست

در گرم روی فکرت عالی خردان است

یارب که شود روشنی دیده حزین را

عهد تو که آسایش کونین در آن است

بلبل نکشد پا ز سراغ گل و گلشن

آه از سرکوی تو که بی نام و نشان است

مستانه اگر نکته سرایم عجبی نیست

کی ساغر عشق تو کم از رطل گران است؟

گلزار نگردد تهی از نالهٔ بلبل

پیوسته ثنای تو مرا ورد زبان است

پیمانهٔ مستان تو بی باده مبادا

تا غنچه درین باغ ز خونابه کشان است

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۴۰ - در پاسخ کسی که برای او قصیده ای سروده، گفته استای به طبع تو افتخار سخن
  2. شمارهٔ ۴۱ - تجدید مطلعبه وصفت اگر خامه لب تر نماید
  3. شمارهٔ ۴۲ - تجدیدِ مَطلَعآمدی چون تو من بی سر و سامان رفتم
  4. شمارهٔ ۴۳ - در مدح حضرت احمد بن موسی الکاظم علیه السّلاماز یمن سرفرازی مدح خدایگان
  5. شمارهٔ ۴۴ - قصیده در پند و اندرزای دل لباس عاریتی از جهان مخواه
  6. شمارهٔ ۴۵ - این قصیده را به طریقهٔ خاقانی سروده استای پرتو جمال تو را مظهر آفتاب
  7. شمارهٔ ۴۶ - قصیده در پند و اندرز و بی وفایی دنیاهر چند که دنیاست رَه و ما همه راهی
  8. شمارهٔ ۴۷ - در توصیف خود سروده استبنده ام، مسکنت سرای من است
همه‌ی قصاید ←

حزین لاهیجی درباره‌ی حزین لاهیجی

محمدعلی بن ابوطالب متخلص به حزین از آخرین شاعران سبک هندی و از اعقاب شیخ زاهد گیلانی است. او در سال ۱۱۰۳ هجری قمری در اصفهان زاده شد. زندگی او مقارن سقوط دولت صفوی و آشفتگی اوضاع ایران بود که او را درگیر سفرها و ماجراهای فراوان نمود تا جایی که چندین بار جامهٔ رزم پوشید و به نبرد دشمنان رفت. نهایتاً درگیری یا اتهام‌زنی...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.