پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

مقطعات

شمارهٔ ۲۳

همای عافیت آن روز از قفس بپرید

که در دمادم یک استخوانش صد سگ دید

مشو ز نیک و بد چرخ نیک و بد زنهار

که نیک او ز بد و سر ز پای نیست پدید

بر آسمان و زمین همچو صبح گل هرگز

نه خنده زد که نه در حال خنده جامه درید

ز دام دهر حذر کن که صد هزاران مرغ

در اوفتاد که یک دانه امید نچید

مباش طالب مال و جمال کس کاینجا

ز خون کنند عروس وز آب مروارید

خیال مردن در خواب هم نمی بینی

اگر چه صبح قیامت ز عارضت بدمید

هزار جانش فدا کاندرین عدم خانه

چو عنکبوت کفن هم به دست خویش تنید

گشاده دار درت پیش از آنکه بسته شود

درآن دهان چو قفلت زبان همچو کلید

میان ببند چو گردون و گوشه بنشین

که قطب گشت هر آنکس که گوشه بگزید

چرا یگانه عالم شد آفتاب از آنک

ز خود علایق انجم به تیغ تیز برید

ادامه‌ی مقطعات

  1. شمارهٔ ۲۵ای که بی در لفظ خامه تو
  2. شمارهٔ ۲۶خه ای جواد کریمی که در همه عالم
  3. شمارهٔ ۲۷فرخنده جمال ملک و دین را
  4. شمارهٔ ۲۸ - در مدح صدرالدین بخواری؟ای که یزدان پادشاهت کرد بر ملک علوم
  5. شمارهٔ ۲۹گرچه گردد برای ما افلاک
  6. شمارهٔ ۳۰اجل تاج دین قطعه و رقعه من
  7. شمارهٔ ۳۱پاسبانان گنج فضل منند
  8. شمارهٔ ۳۲دوستان را بند گردان از وفا
همه‌ی مقطعات ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.