پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۷۷

از گریه اگر یکدم سربر کنمی من

چون شمع بسی آتش بر سر کنمی من

من دست نیارم به سر زلف تو بردن

ورنه همه آفاق معطر کنمی من

گر چشمه نوشت دهدی آب حیاتم

هرگز سخن چشمه کوثر کنمی من

چون غنچه بخنده بگشائی لب و گوئی

چون گل دهن تنگ تو پرزر کنمی من

تو می بدهی باده و خاصه ز پی نقل

زان پسته یاقوتین شکر کنمی من

جانی است مرا خشک بیاور نه هم آخر

از باده لبهات کمی تر کنمی من

بر دیده من پای چو ابرو بنهی تو

برگردن تو دست چو چنبر کنمی من

مشغول توام گرنه به سال و به شب و روز

از دیده و جان خدمت مهتر کنمی من

فرزانه امین الدین آن حایگه من

کز نعل سمندش زر افسر کنمی من

در مدحت آن سرور واجب بود اینک

کز چشم و مژه خامه و دفتر کنمی من

جان در سر خاک قدمش پاشمی آخر

دانم که اگر کارش در خور کنمی من

توفیق عزیز است و گرنه بثناهاش

از گوی فلک حقه گوهر کنمی من

وان پیکر بد خواه فرومایه او را

از تیغ زبان همچو دو پیکر کنمی من

سربر خط فرمانش همی دارم اگر نه

خاک از ستم هر دو بسر بر کنمی من

اقبال چنان گفت که گر خواهدی آن صدر

از مهر و مهش باده و ساغر کنمی من

مردی نبود کشتن نامردان ورنی

برجمله اعداش مظفر کنمی من

دین هست قوی ورنه برای مدد دین

در حمله به میدانش چو حیدر کنمی من

اندر دل کفار که همچون شب تیره است

تیر چو شهابش را رهبر کنمی من

عاجز شده ام الحق در حق بزرگیش

ای کاش حوالت به پیمبر کنمی من

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۷۹ - در مدح بهرام شاه غزنوی گویدبزرگ جشن همایون و ماه فروردین
  2. شمارهٔ ۸۰ - در مدح ابوالفتح دولت شاه بن بهرام شاه گویدتا بر سر ولایت خویش آمدست شاه
  3. شمارهٔ ۸۱ - در مدح مجدالملک حسن احمد گویدمنت خدای را که با اقبال پادشاه
  4. شمارهٔ ۸۲ - در مدح سلطان سعید علاء الدنیا والدین از مکه به غزنین فرستادهرگز بود که باز ببینم لقای شاه
  5. شمارهٔ ۸۳ - این فتح نامه در نیشابور گفتهزهی رونق ملک از سر گرفته
  6. شمارهٔ ۸۴ - در تهنیت باغ همایون و مدح بهرام شاه گویدای همایون آمدن بر تو همایون آمده
  7. شمارهٔ ۸۵ - در مرثیه یکی از بزرگان گویدای چون مسیح گوهر تو جمله جان شده
  8. شمارهٔ ۸۶ - در مدح حسن احمد گویدای مبارک بنا چه خوش جائی
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.