پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۲۱ - در مدح بهرام شاه گوید

همایون رایت اعلی همی رأی سفر دارد

ز یکسو هم عنان فتح و ز دیگر سو ظفر دارد

مبارک تخت او اوج فلک را در کنار آورد

خجسته باز چتر او جهان را زیر پر دارد

خداوند جهان بهرام شاه آن خسرو صفدر

که ملک عزم و حزم او بسی تیغ و سپر دارد

جهان پر دل از طبع جوادش کام دل یابد

سپهر سرکش از قدر بلندش تاج سر دارد

ز رمحش چرخ تیر انداز پشت چون کمان آرد

ز تیغش برق آتش بار دایم دیده تر دارد

دل کفار از این عزمش چو حلقه است و عجب تر این

که عزم تنگ میدانش در آن حلقه گذر دارد

ز تیغش زعفران رنگ است روی خصم و هم شاید

که دندان در شکم تیغش بسان معصغر دارد

مظفر بندگانش بین چنان جان بر میان بسته

که هر یک همچو دو پیکر ز جان گوئی کمر دارد

پرنده تیرشان گوئی که از تقدیر پر سازد

برنده تیغشان مانا که از نصرت گهر دارد

یکی آماج سال و مه ز راه کهکشان سازد

یکی بر جاس روز و شب ز تدویر قمر دارد

بنیزه هر یک ار یابد کمر از کوه بر باید

بناوک هر یک ار خواهد سها از چرخ بر دارد

خداوندا در آن فتنه حسن را یک دو نقش آمد

که گاهش آن کند دلشاد و این گه در خطر دارد

سعادت گویدش بر خیز چون در خانه بنشیند

ضرورت گویدش بنشین چو گام از جای بر دارد

چو گردون رفته و ساکن چو دیده ساکن و رفته

ز حال خویشتن والله گر این بنده خبر دارد

همیشه تا ز روز و شب جهان کافور و مشک آرد

همیشه تا ز مهر و ماه گردون سیم و زر دارد

بزی در سایه اقبال روز و شب ز مهر و مه

که اندر حق تو هر جا که باشی حق نظر دارد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۳ - در این قصیده بهرام شاه را ستایدملک و دین شاهنشه از رای همایون پرورد
  2. شمارهٔ ۲۴ - در مدح بهرام شاه استهم اکنون باز نقاش طبیعی خامه بر گیرد
  3. شمارهٔ ۲۵ - در مدح سید اجل ذخرالدین ابوالقاسم زید بن حسن گویدجانا حدیث عشق چه گویی کجا رسد
  4. شمارهٔ ۲۶این منم یارب که چرخم سوی اختر می کشد
  5. شمارهٔ ۲۷روی تو به ماه آسمان ماند
  6. شمارهٔ ۲۸ - در مدح محمود بغراخان گویدوقت آن است که مستان طرب از سر گیرند
  7. شمارهٔ ۲۹ - و نیز در ستایش بهرام شاه گفته استچشمم چو بر سر گل و گلزار می‌رود
  8. شمارهٔ ۳۰ - در مدح محمد منصور استعمری مرا هوای لهاوور بوده بود
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.