پرش به محتوای اصلی
سید حسن غزنوی سید حسن غزنوی

قصاید

شمارهٔ ۱۹ - در مدح سلطان بهرام شاه است

چون دلم در خدمت آن سرو گلنار ایستد

دیده در نظاره آن لعل دربار ایستد

گر به نزدیک من آید فی المثل تا جان برد

دل کند تکبیر و آید پیش آن یار ایستد

تیر کو خسته‌ست از آن این جان سرگردان من

پیش او بر یک قدم مانند پرگار ایستد

از نهیب غمزه بیمار چشمش روز و شب

عافیت سر مست خیزد فتنه هشیار ایستد

زار زارم کشت و من دانم که آخر خون من

گر نخسبد هم بر آن جادوی خونخوار ایستد

جان من بر بوی راحت در پی رنجیش نیست

عندلیب از بوته گل در تک خار ایستد

مردم دیده اگر صد خار دارد در سفر

هر قدم نظاره آن قد و رخسار ایستد

گل پس کار خود آرستند و اکنون همچو سرو

ایستد در پیش پای خود بنهمار ایستد

خوش حریفی می کند تا راست بیند کار من

چون یکی کژ شد سبک در جنگ و پیکار ایستد

روز شادی به نشینی خود کند هر دشمنی

دوست آن باشد که تا جان وقت تیمار ایستد

کار مردان بابت هر نو عروسی کی بود

این چنین شاهی نکو عهد و وفادار ایستد

گوهر کان خداوندی ملک بهرام شاه

آنکه هر لفظش به جای در شهوار ایستد

زیر بار منت او چرخ آسان خم زند

پیش باد حمله او کوه دشوار ایستد

دین و دولت هر دو چون در گوهر عدلش نشست

کار عالم راست از عدلش چو طیار ایستد

پایمرد اهل عالم شد از آن بهر همه

هم به گفتار کریم و هم به کردار ایستد

درد پایش را که زایل باد عذر این است وبس

کان خداوند از برای خلق بسیار ایستد

ایکه حوی و کار زمین سازی ترای؟

منزوی در عون رایت آسمان وار ایستد

در کفت خورشید اگر جوئی بهر در اوفتد

بر درت سیمرغ اگر گوئی به منقار ایستد

شست مردی گر گشائی بر دل سنگین خلق

هم به مردی گر خدنگت تا به سوفار ایستد

ایستاد از بهر طبعم حایکم خوی چو شب؟

خود بوی نقاش چون آن ترک؟ عطار ایستد

تا به بوی مشک و رنگ گل بتان را آرزوست

سایه زلفین بر خورشید رخسار ایستد

تا بر اوج چرخ چون خورشید شد زیبد عدو

سایه وار آویخته بر روی دیوار ایستد

ادامه‌ی قصاید

  1. شمارهٔ ۲۱ - در مدح بهرام شاه گویدهمایون رایت اعلی همی رأی سفر دارد
  2. شمارهٔ ۲۲ - در مدح بهرام شاه و فرزند او خسرو شاه گویدخدای عز و جل با خدایگان آن کرد
  3. شمارهٔ ۲۳ - در این قصیده بهرام شاه را ستایدملک و دین شاهنشه از رای همایون پرورد
  4. شمارهٔ ۲۴ - در مدح بهرام شاه استهم اکنون باز نقاش طبیعی خامه بر گیرد
  5. شمارهٔ ۲۵ - در مدح سید اجل ذخرالدین ابوالقاسم زید بن حسن گویدجانا حدیث عشق چه گویی کجا رسد
  6. شمارهٔ ۲۶این منم یارب که چرخم سوی اختر می کشد
  7. شمارهٔ ۲۷روی تو به ماه آسمان ماند
  8. شمارهٔ ۲۸ - در مدح محمود بغراخان گویدوقت آن است که مستان طرب از سر گیرند
همه‌ی قصاید ←

سید حسن غزنوی درباره‌ی سید حسن غزنوی

حسن غزنوی (با نام کامل: اشرف‌الدین ابو محمد حسن بن محمد حسینی غزنوی (۵۳۵–۵۶۵ قمری)) مشهور به اشرف و با تخلص «حسن»، شاعر و واعظ سده ششم هجری است. اشرف الدین بخش عمده عمر خویش را به خدمتگزاری پادشاه غزنوی، بهرام‌شاه و نیز مدتی را هم به خدمت سلطان سنجر سلجوقی گذراند. وی در بیشتر قالب‌های شعری طبع‌آزمایی کرده و از معاصرین...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.