پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۸

ساقیا برخیز و دَردِه جام را

خاک بر سر کن غمِ ایّام را

ساغرِ مِی بر کَفَم نِه تا ز بَر

بَرکِشَم این دلقِ اَزرَق‌فام را

گرچه بدنامی‌ست نزد عاقلان

ما نمی‌خواهیم ننگ و نام را

باده دَردِه چند از این بادِ غرور

خاک بر سر، نفسِ نافرجام را

دودِ آهِ سینهٔ نالانِ من

سوخت این افسردگانِ خام را

محرمِ رازِ دلِ شیدایِ خود

کس نمی‌بینم ز خاص و عام را

با دلارامی مرا خاطر خوش است

کز دلم یک باره بُرد آرام را

ننگرد دیگر به سرو اندر چمن

هرکه دید آن سروِ سیم‌اندام را

صبر کن حافظ به سختی روز و شب

عاقبت روزی بیابی کام را

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۱۰دوش از مسجد سویِ میخانه آمد پیرِ ما
  2. غزل شمارهٔ ۱۱ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
  3. غزل شمارهٔ ۱۲ای فروغِ ماهِ حُسن‌، از روی رخشان شما
  4. غزل شمارهٔ ۱۳می‌دمد صبح و کِلِّه بست سحاب
  5. غزل شمارهٔ ۱۴گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب
  6. غزل شمارهٔ ۱۵ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟
  7. غزل شمارهٔ ۱۶خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت
  8. غزل شمارهٔ ۱۷سینه از آتش دل، در غمِ جانانه بسوخت
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.