پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۴

اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ست

زبان خموش، ولیکن دهان پُر از عربی‌ست

پری نهفته رخ و دیو در کرشمهٔ حُسن

بسوخت دیده ز حیرت که این چه بوالعجبی‌ست

در این چمن گلِ بی خار کس نچید، آری

چراغِ مصطفوی با شرارِ بولَهَبی‌ست

سبب مپرس که چرخ از چه سِفله‌پرور شد

که کام‌بخشی او را بهانه بی‌سببی‌ست

به نیم جو نخرم طاقِ خانقاه و رِباط

مرا که مَصطَبه ایوان و پای خُم طَنَبی‌ست

جمالِ دختر رَز، نورِ چشمِ ماست مگر

که در نقابِ زُجاجی و پردهٔ عِنَبی‌ست

هزار عقل و ادب داشتم من ای خواجه

کنون که مستِ خرابم، صلاح بی‌ادبی‌ست

بیار می که چو حافظ هزارم استظهار

به گریهٔ سحری و نیازِ نیم‌شبی‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۶بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۶۷یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟
  3. غزل شمارهٔ ۶۸ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۶۹کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست
  5. غزل شمارهٔ ۷۰مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست
  6. غزل شمارهٔ ۷۱زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست
  7. غزل شمارهٔ ۷۲راهی‌ست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست
  8. غزل شمارهٔ ۷۳روشن از پرتوِ رویت نظری نیست که نیست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.