پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۳

رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست

در غنچه‌ای هنوز و صدت عندلیب هست

گر آمدم به کوی تو چندان غریب نیست

چون من در آن دیار هزاران غریب هست

در عشق، خانقاه و خرابات فرق نیست

هر جا که هست پرتوِ رویِ حبیب هست

آن جا که کارِ صومعه را جلوه می‌دهند

ناقوسِ دِیرِ راهب و نامِ صلیب هست

عاشق که شد که یار به حالش نظر نکرد

ای خواجه درد نیست وگرنه طبیب هست

فریادِ حافظ این همه آخِر به هرزه نیست

هم قصه‌ای غریب و حدیثی عجیب هست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۵خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
  2. غزل شمارهٔ ۶۶بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۶۷یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۸ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۶۹کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست
  6. غزل شمارهٔ ۷۰مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست
  7. غزل شمارهٔ ۷۱زاهِدِ ظاهِرپَرَست از حالِ ما، آگاه نیست
  8. غزل شمارهٔ ۷۲راهی‌ست راهِ عِشْق که هیچَش کِنارِه نیست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.