پرش به محتوای اصلی
حافظ حافظ

غزلیات

غزل شمارهٔ ۶۱

صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست

بیار نَفحِه‌ای از گیسوی مُعَنبَر دوست

به جانِ او که به شکرانه جان برافشانم

اگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست

و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار

برایِ دیده بیاور غباری از درِ دوست

منِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهات

مگر به خواب ببینم خیالِ منظرِ دوست

دل صِنوبَری‌ام همچو بید لرزان است

ز حسرتِ قد و بالای چون صنوبرِ دوست

اگر چه دوست به چیزی نمی‌خرد ما را

به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست

چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد

چو هست حافظِ مسکین غلام و چاکر دوست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۶۳رویِ تو کس ندید و هزارت رقیب هست
  2. غزل شمارهٔ ۶۴اگر چه عرض هنر پیشِ یار بی‌ادبی‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۶۵خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
  4. غزل شمارهٔ ۶۶بنال بلبل اگر با مَنَت سرِ یاری‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۶۷یا رب این شمع دل‌افروز ز کاشانهٔ کیست؟
  6. غزل شمارهٔ ۶۸ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی‌ست
  7. غزل شمارهٔ ۶۹کس نیست که افتادهٔ آن زلفِ دوتا نیست
  8. غزل شمارهٔ ۷۰مردم دیدهٔ ما جز به رُخَت ناظر نیست
همه‌ی غزلیات ←

حافظ درباره‌ی حافظ

خواجه شمس‌الدین محمد شیرازی متخلص به «حافظ» و مشهور به «لسان‌الغیب» غزل‌سرای بزرگ و از بزرگان شعر و ادب پارسی است. از زندگانی وی همانند دیگر بزرگان و سخنوران کهن ایرانی به رغم شهرت فوق‌العادهٔ او اطلاعات دقیقی در دست نیست و حتی در مورد نام دقیق وی (محمد یا شمس‌الدین) و خاستگاه وی و سال‌های عمر او اختلاف نظر وجود دارد....

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.